
به " انجمن علمی – دانشجویی انسان شناسی / دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران" خوش آمدید!
قرار شده من به نمایندگی از طرف بچه های انجمن این مطلب را بنویسم،برای همین نوشتنش خیلی سخت تر است،به مراتب سخت تر از وبلاگ شخصی.می خواستم به جای مقدمه بخشی از "دردنامه قیصر امین پور" را بنویسم اما آیا این انتخاب درستی برای یک وبلاگ علمی است؟ بعد از کلی سبک سنگین کردن به خودم گفتم : اینجا گرچه محیطی "علمی" است ولی "دانشجویی" هم هست. از "رسمیت" خسته ایم و اگر هم این انجمن و این وبلاگ را راه انداخته ایم فقط برای فرار از بوروکراسی ای است که به قول وبر همچون "قفس آهنین" ی ما را در خود اسیر کرده است.اینجا می خواهیم از همه چیز فارغ باشیم. از بیکاری فردا،از کرختی امروز دانشگاه ،از بی حالی مفرط بچه ها،از ژست استادانی که نمی دانند،از جبر استادان اخمویی که مدام فریاد می کشند و از سنت گرایی آنهایی که کتابهای موریانه زده شان را تحمیل می کنند. فارغ از تمام این دغدغه ها می خواهیم از دردهایمان بگوییم. درد کتاب ها و نظریه های غریبی که هر کار می کنی به موضوع تحقیق چفت نمی شوند.درد ناشی از سکوت مستمر در جلسات پرسش و پاسخی که دیگر از تکرار این همه سکوت دارند منقرض می شوند! درد انسان شناسی خواندن و انسان شناس نبودن...
"دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم
"چامه و چکامه" نیستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم
دردهای من نگفتنی است
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد می کند
درد می کند
درد می کند..."

