تبليغاتX
انسان شناسان
مردم شناسی رشته ایست که احتیاج به گفتن ندارد چشمهایت را باز کنی تو هم یک مردم شناسی...

به همت انجمن علمی انسان شناسی چند روز پیش جلسه ای تحت عنوان دیدار با اساتید مردم شناسی برگزار شد که در اینجا قصد بر نقد مهمترین مسائل  در این برنامه هستش.

تالار مطهری،سخنران دکتر نرسیسیانس:(ما گل و بلبلیم)

دکتر از کار دانشجویی گفت،از کار های تلمبار شده و هی طرح های مشارکت. که ما برای اولین بار بود که به گوشمون می رسید و جای بحث داشت که اگر این طرح ها بودن پس چرا باید انقدر خاک بخورن در صورتیکه ما احتیاج به میدان داریم.خبر رسید که قرار گرایش انسان شناسی شهری به پا شه که البته این هم جای بحث های زیادی داشت.

نقدی که میشه به حر ف های دکتر وارد دونست شاید بیشتر تو اطلاع رسانی و نوع تعامل با دانشجویانش باشه!برای فعالیت به صورت دانشجویی به خدا احتیاج به امکانات هست،این با درس و مشق کردن خیلی فرق داشت که شاید صدای ما به خانم دکتر نرسید که بگیم تا حالا شده از کار هایی که دانشجو ها به صورت خود جوش انجام میدن حمایت کنید؟!

بزارید حداقل همایش دکتر عسگری از یادمون فاصله بگیره،بعد بگید دانشجوهای ما کاری انجام نمی دن و این گروه بود که برگزار می کنه و می شه و خیلی چیز های دیگه.

دکتر فیاض:(ما مفت خوریم)

مخلص کلام این بود که ما ایرا نی ها>> مفت خوریم.ما دانشگاهیان>>مفت خوریم

ما علوم اجتماعی ها>>مفت خوریم.ما ...>>نتیجه اخلاقی اینکه بچه دست از این مفت خوری ها بکش آخر عاقبت نداره ها

نقد اینکه:آقای دکتر چه جوری میشه که ما که تو تبیین رابطه های انتزاعی فلسفه و دین و جامعه گیر کردیم و این همه مسئله پیش رومونه،این جور از همه چی وا میزنیم،آیا همش به تقصیر دانشجو که مفت خور بار اومده؟!جواب های بزرگونه به درد این قبیل سئوال ها نمی خوره کاش بشه که با یه تصمیم بشه دوباره بنیان گذاشت البته نه مثله این دفعه کج!

دکتر رفیع فر:(چقدر شما ها آشنا نیستید!!)

همین که روی آقای دکتر رو تو یه جلسه انسان شناسی زیارت کردیم کفایت می کرد که حرف هایی رو که زده می شد رو بتونیم هضم کنیم!

دکتر سر دادند که ما فقر منابع داریم و منابع مورد مطالعه بچه ها واسه دوران مالینوفسکسی(خدا بیامرز)

فرمودند که باید منابه ما به روز بشه.

نقد وارده : آقای دکتر کیه که ندونه که منابع ما قدیمی اند ولی مگه این رو دانشجوها خواستند؟!

شمایی که تو کلاستون هنوز عشایر فارس رو رفرنس می دین که دیگه با درد ما آشنایید!!

چند ساله که دانشجو های مردم شناسیتون رو از نزدیک ندیده بودین؟!

تو رو خدا این پوزیشن ها رو کنار بذاریم ببینیم که داریم به کجا میریم!!!!!!!!!!

دکتر فکوهی:(شکل تخریب شده آش شوله قلمکار)

خالصه شد تو رابطه انسان و مرگ

اینکه همین که متولد میشیم یعنی اینکه می میریم!

دکتر از شاکی ترین افراد حاضر بود که سیستم لانتخاب واحد ، ارائه کلاس ها ، واحد های درسی و ...

رو نقد کردند

در پایان خطی هم بر روی نشان کشیدند و ...


دکتر رفعت جاه که در صحن علنی همه رو پیچوند.دکتر پرستش که نبود.دکتر مقصودی هم که کار داشت!!

از تمامی بچه های انسان شناسی حاضر در جلسه از ورو دی های ۸۲ به پایین کمال تشکر!

از انجمن علمی انسان شناسی هم تشکر

و ما ماندیم و سوال ها ی تکرار شده و نشده!!!

نوشته شده توسط مردم شناس در ساعت 9:0 | لینک  | 

اين پست بازي بود كه  به همت خانم غزنويان و حامد جليلوند عزيز شروع شد و به قولي بزرگان رشته ما هر كدوم يك مطلب رو براي احياي دوباره اين وبلاگ براي ما نوشتند

جا داره از ياسمن اوحدي ، فاطمه سيارپور ،هليا بهرامي تشكر ويژه اي كنيم.

برای انسان شناسان

 

با تشکر از دوستانی که در این بازی شرکت کردند.

 

به قلم حامد جلیلوند:

برای تو، برای خودم و شاید هم برای دیگران، خواندن و نوشتن از آنچه دیروز گذشتگانمان بوده و امروز ما و فردای دیگرانی است که آمده اند و خواهند آمد خوش آیند نباشد اما لازم است. تاریخ ما مملو از ویران کردن هاست. ما عادت کرده ایم همیشه از صفر آغاز کینم. هیچ وقت شاگردان خوبی برای تاریخ نبوده و نیستیم. نه فقط تاریخ که حتی علوم انسانی و رویکرد انتقادی به جامعه، نتوانسته برای ما آینه ای باشد که خودمان را در آن بنگریم. زمانی که ما به دانشکده علوم اجتماعی رسیدیم کوله باری داشت سنگین از ناهمراهی ها و امروز هم همان حکایت باقیست. همیشه برای ساختن اول ویران می کنیم و چون ناتواتیم از ساختن، ویرانه را به امید آباد کردن جایی دیگر رها می کینم، جایی که برای ساختنش باید اول ویران شود... نمی توانیم بسازیم چون ساختن به تنهایی ممکن نیست و از این ناممکن تر برای ما همراه بودن و با هم بودن است. این جا همه می خواهیم در عین داشتن اقتدار و قدرت در گروه هم باشیم. همه می خواهیم "من"  بودنمان باشد و هم "ما" باشیم. شاید این میراث فرهنگی ماست، شاید این ارثیه تاریخی پدران ماست، اما این هرچه که هست برای ما جز ناتوانی و عقب ماندگی هیچ نداشته و ندارد. اگر گروهی هم چند صباحی با هم می مانند و قدمی کوچک برمی دارند، انگار که هزار دست نامرئی اما نه از جهانی دیگر که از درون همان گروه بر ضد خودش در کار است. هزینه های کارهای گروهی ما آنقدر بالا می رود که دیگر امکانی برای با هم بودنمان نمی گذارد. بدون شک تا زمانی که شیوه و سبک زیستمان چنین است کاری پیش نخواهد رفت و قصه ما همان قصه پدرانمان است، همان ویران کردن ها و نساختن ها. انسان شناسان هم مثل تمامی گروه های دانشجویی روزی شکل گرفت و بعد از رفتن گروه اولش نه به دلیل ضعف گروه دوم که شاید بیشتر به دلیل سرنوشت تکراری همه گروه هایی از این دست با تمام دلایلی که می توان برایش برشمرد، ناتوان و ناتوان تر شد. شاید من و توی دانشجوی علوم اجتماعی بهتر باشد به جای آنکه به تحلیل ساختارهای کلان جامعه ایران بپردازیم و در این باب سخن سرایی کنیم، کمی به خودمان بیندیشیم: به چگونگی و چرایی خودمان. این مفاهیم را کجای رفتارهای من و توی انسان شناس باید جست. نسبیت، قوم مداری و خودمداری، امیک و اتیک و ... امروز که علوم اجتماعی از مهمترین دانشهای مدیریتی در سطح جهان است؛ چرا دانشکده ای علوم اجتماعی در مدیریت خودش ناتوان است؟

این تجربه هم مثل بسیاری دیگر از تجربه های همانندش رو به خاموشی گذاشته و شاید هم خاموش شده است اما ای کاش برای من و تو و شاید دیگرانی که آمده اند و می آیند درسی داشته باشد.

 

به قلم زهرا غزنویان:

کارکردی هم که نگاه کنی، هر عنصر فرهنگی تا زمانی باقی می ماند که نیازی به آن وجود داشته باشد و بتواند سودمندی خود را توجیه کند. من دیگر، توجیهی برای ماندن این خانه ندارم. لطفا انسان شناسان را به خاطره های ما پس دهید تا لااقل بتوانیم نوعی کارکرد هویتی برایش قائل شویم، اینجا اگر برای عده ای بی معنی است، اگر برای عده ای بازیچه است و اگر برای عده ای محل تسویه حساب های شخصی، برای عده ای هم پر از خاطره هایی از کار علمی و گروهی و جدی است، باور کنید!

تطوری هم که نگاه کنی، آیا به سمت بهتر شدن می رویم؟ آیا مسیر ناگزیر فرآیندهای فرهنگی، تکامل است؟ آیا انسان شناسان از دیروز تا امروز به گروهی منسجم تر و قوی تر تبدیل شده است؟ شاید هم به جبر قانون انتخاب طبیعی داریم حذف می شویم اما در مقابل کدام گزینه بهتر و قوی تر؟

ساختاری هم که نگاه کنی، روزی که ویرانه های گروه های قبلی را نظافت می کردیم تا آبادی انجمن علمی خودمان را بر رویش بسازیم نشریه ای دانشجویی – انسان شناسی پیدا کردیم از بچه های دوره های قبلی. تازه وارد دانشگاه شده بودم که جبار رحمانی داشت درسش را تمام کردم، قصه آن نشریه را سوال کردم و گفت:" ما هم قبل از شما انجمن علمی زدیم اما دوام نیاورد." چرا؟ پاسخی نداشت، شاید هم قصه سر دراز داشت. حالا اگر خوشبخت باشیم چند سال بعد دوباره گروهی می آیند و بر ویرانه های ما عمارتی بنا می کنند و احتمالا هرگز هم نمی فهمند بر ما چه رفته است، همان طور که ما نفهمیدیم. فکر نمی کنید کار گروهی در بین ما یک ایراد ساختاری درست و حسابی دارد؟

من بیشتر از این تئوری انسان شناسی بلد نیستم، اما همین ها هم مجابم می کند که بس است و ماندن جایز نیست. امروز انسان شناسان تعطیل می شود و من برعکس روزی که مطلب کودتا را نوشتم نه از کسی اجازه می گیرم و نه معذرت می خواهم و نه منتظر می مانم، این خانه یتیم تر از آن است که فکر می کردم. انسان شناسان دیگر تنها به خاطرات چند نفر تعلق دارد و این معامله که سپرده می شود به نسل های بعدی و ورودی های بعدی و دانشجویان بعدی، در همین جا فسخ می شود. انسان شناسان را به خاطره های ما پس دهید و آشفتگی ها و سرگردانی ها و دعواهایتان را به جای دیگری ببرید که اینجا برای دعوا ساخته نشده است!

 

به قلم هلیا بهرامی:

وقتی می آمدم دانشکده،

فکر می کردم دانشکده؛ نهایت آرزوهای من ست...

گرچه همان روز اول چمدان ذهنم را با این رویا بستم و خاک کردم!

می دانی رفیق!

ما در فصل های سرد، در فصل های همیشه سرد دانشکده آمدیم، ماندیم و دل بستیم به اندک داشته هامان!

دستهامان با تمام کوتاهی به هم رسیدند،

و در غصه، نگرانی و دغدغه هامان به یکدیگر دلگرمی بخشیدیم و چه زیبا بود لحظه ی امیدمان که بر تمام ناامیدی ها خط بطلان می کشید!

هرچند امروز فاتح قله بلندی نیستیم اما همین هم دستاورد عظیمی ست میان حرف زدنها و عمل نکردن ها!

*

هی رفیق!

شاید مردم شناسی رشته ی دلنشین ِ خواستن هایت نباشد اما حتم دارم زمان که بگذرد، ذهنت حضور گرم این دانش را در جای جای رفتن هایت حس خواهد کرد!

من هم با وجود آنکه مردم شناسی انتخاب دومم بود در روزهای اول ِ آمدنم، قصد کوچ کرده بودم،

می خواستم استعفای بودنم را صادر کنم اما به صبوری ماندم و شکر که امروز...

شکر که امروز اینجا در لابلای خاکستری ِ خاطرات با عـ شـ ق از این ماندن یاد می کنم!

*

اینها را نمی نویسم که امیدت دهم، که دانشکده و رشته ات را ستایش کنم...

می نویسم که بدانی همه چیز به همت و عـ شـ ق تو چَشم دارند...

و مردم شناسی به تو خواهد گفت که اساسا قرار به رسیدن نیست،

چرا که هرچه بتازی، راه تاختنت وسیع تر می شود!

پس یادت باشد؛

یک انسان شناس، بدلیل نارضایتی هایش از انسان و جامعه بود که انسان شناس شد (مارگرت مید)

چرا که این انسان شناس است که می داند میان دل و روح انسانها، سوای همه چیزهای بد و خوب دنیا رابطه ای ست!

 

فاطمه سیارپور:

سلام

چندماهی از آخرین پستم در این وبلاگ می گذرد. منیژه عزیزم مرا به بازی دعوت کرد وخودش تماشاگر میدان شد ، ماهم پذیرفتیم اگرچه با تاخیر!

واقعا نمی دانم چه باید بنویسم .روزی که شروع کردم به نوشتن وبلاگ جسارت زیادی داشتم و فکر می کردم همه چیز را می توانم تحلیل کنم ویا آن که برای خیلی از موضوعات دور وبرم نظر دارم ومی توانم تحلیلی ارائه کنم.امروز می بینم که نوشتن جسارت می  خواهد وقتی به صندلی پژوهشگران  تکیه می دهی و شغلت پژوهش در حوزه علوم اجتماعی می شود مثل روضه خوانی شده ای که حالا دیگر سرکلاس دوتا آدم حسابی نشسته ودیگر برای گریاندن مردم نمی تواند هر آسمان و ریسمانی را به هم پیوند زند و به هردلیلی و با هر سوزی از مصیبت ها بخواند تا سیل اشک وآه وندامت دیگران را درآورد.واقعیت این است این جا که ایستاده ای جای ایستادن است اما باید محکم باشی .هر تحلیلی را نیاوری ، هرعلتی را دلیل هرکاری ندانی وبرای هر نکته ای که می گویی مستندات علمی داشته باشی.راستی ! درکنار همه این ها آن چه من ندارم وبه کار یک پژوهشگر فراوان  می آید اخلاق علمی است که از نظرمن روح علم است.

شادباشید وپاینده !

 

به قلم یاسمن اوحدی:

اينجا دانشكده علوم اجتماعي است!! نه برگ چغندر!

خب!!دانشجويان عزيز و مهربون و با حال و ناز و با كلاس ايران زمين!!بالاخره سال جديد و ترم جديد براش شما عالمان علوم اجتماعي با كلاس و مهربون و ناز و عزيز شروع شد!!اما بشنويد از...

- چي؟!هوشنگستان؟!نه!!عجله نكن!!تا يك ماه  ديگه همه اينجا براد پيت ميشن!!

- دانشكده ي سرعت العمل!!اينجا انگار روزها 48 ساعته هستند !!

- اطلاعات و روز آمدي و تكنولوژي و آشنايي با ابزار مدرن در اين دانشكده بيداد مي كند!!به جان خودم !!: در كلاس رو باز كني ‏، پرده ميافته پايين ، صندلي چپ مي كنه ، تخته صدا مي ده!!

البته ناگفته نماند ، ما اينجا واحد تربيت بدني مان را هم با power point مي گذارنيم !!

- سركلاس يكي مي آيد !ده تا مي روند!! اما امان از موقع ناهار!!!تعداد افراد توي سلف ، چيزي در حد اعداد غير قابل شمارش مي شود !!

- آنقدر اينجا نبوغ زياد است ، كه فكر كنم نه تنها برق ، كه اختراع آمريكا هم كار ما عالمان علوم اجتماعي بوده!!

- استاد نگو ، مربا!! فقط خدا نكنه ما دانشجوها رو با دشمن پدرشان اشتباهي بگيرند!حالا بنداز ، كي بنداز!!

- داراي گل ترين . ماه ترين ، فعال ترين ، جينگيلي ترين دانشجويان دانشكده هاي ايران !!

اصلا به روايتي فرزاد حسني هم فارغ التحصيل همين داشكده بوده!!

- البته ا.ضاع اينجوري ها هم كه شما فكر مي كنيد كم الكي نيست !!اينا رو گفتم كه يه چيزايي دستتون بياد !! وگرنه آنچه خوبان عالم همه دارند ، ما يكجا داريم !! به جان خودم !!

- و اكنون ! ما انسان شناسان ناز و قشنگ و عزيز و مهربون ، لطف و سپاس و مخلصيم و در خدمتيم و خوش آمديد و تبريكمان را با تمام وجود براي شما ورودي هاي 87 ناز و قشنگ و عزيز و مهربون پرتاب مي كنيم!! به جان خودم!!

 

 

نوشته شده توسط مردم شناس در ساعت 14:33 | لینک  | 

سال هاست که که از دوران استعمار کهن گذشته است و فاصله ما با آن دوران را بسیار طولانی

می پنداریم.

سال هاست که می گویند که از انسان شناسی تنها در آن دوران برای سو استفاده از مردم بومی سرزمین های دور استفاده میشد!

از دوران که در انجمن انسانشناسی آمریکا کدهای اخلاقی انسانشناسی را تعیین کردند و منع استفاده ابزاری از تحقیقات را سر دادند ۵۰ سال می گذرد

سالیان سال می گذرد و انسان شناسان ما به همان کد های اخلاقی عهد ملکه الیزابت دوم معتقدند و ...

ماجرا را آشکار تر می توان دید!

۱۰۰ سال پیش که مالینوفسکی و پیراوانش شروع کردند به تحقیق با روش میدانی بزرگترین مشکله خود را غیر بومی بودن محقق می دانستند و برای حل این نقیصه سال هایی را در میان آن مردمان میزیستند!

در آخر هم با چند جلد کتاب به کشور خود باز می گشتند اما آن ها تنها در ظاهر با این روش به حل این نقیصه بسنده کردند در خفا دفترچه های خصوصی بود که سر تا پای مردمان بومی را فحش و ناسزا تلقی می کرد!

موج اعتراضات به سرچشمه ها رسید و تصمیم گرفتند که به تحقیق شونده هم احترام بگذارند اما اهداف استعماری را چه می کردند از آن جا شد که تصمیم به اتخاذ کد اخلاقی گرفتند که شاید برای همه اشکارا نبود.

چکیده آن کد اخلاقی که به عمل در آمد این بود:

دیگر احتیاجی نبود که ما خود را به زحمت انداخته مشقت زندگی با مردمان غریب را به خود دهیم که تنها ۲ سال به آموختن زبانشان وقتملان بگذرد یکی از خودشان را بورسیه می کنیم که به اینجا بیاید و ما فوت و فن را به آن ها هدید دهیم در آخر او خودش می داند که چطور بیاید نتیجه کار را برای ما ارائه دهد تازه منت هم بر سرش می گذاریم و ...

در واقع چرخشی اتفاق افتاد در جایگاه  محقق که از غیر بومی به بومی تغییر یافت.

نمی دانم که تا به حال به این موضوع فکر کرده بودی یا نه!

وقتی در جلسه انسان شناسی آمریکا نشست بودم در تمامی ثانیه ها داشت مثله خوره مرا

می خورد .

تنها ۴-۵ سال است که در آنور آب ها درس خوانده فارسی را از من هم روان تر صحبت می کند ولی در هر جمله ۲-۳ لغتش را به انگلیسی اسپیک می کند که ما یادمان نرود در هارواد دانشجوی دکتراست!

نمی دانم شاید واقعا این زبان شیرین (!!!) انگلیسی هست ونیست آدم را با خودش به یغما می برد!

شاید شاید شاید!

در جواب به من می گویند دولت آمریکا انقدر ها هم زرنگ نیست که بخواهد این گونه استفاد هایی از علم کند یک مشت احمقند برادر دانشجو!!!

برادران دکتر و نیمه دکتر ای کاش می دانستید بین دولت امریکا و کمپانی های فکری آن چقدر فرق است!

ای کاش آن ها را از خودمان احمق تر فرض نمی کردیم!

شما خودتان را بزنید به نداستن و بگویید نه ما حواسمان هست.آن ها کار خودشان را با شما کرده اند

و شما هم کارتان را با مدرکتان!

این است اخلاقیات انسان شناسی

نوشته شده توسط مردم شناس در ساعت 10:6 | لینک  |