پنج شنبه 27 ارديبهشت 1386 آخرين کارگاه دکتر فکوهي در شهر يزد با موضوع پروپوزال نويسي برگزار شد.
اجزاي پروپوزال:
پروپوزال بايد شامل اين موارد باشد: موضوع، عنوان، طرح مسئله، مقدمه، پيشينه تحقيق، چهارچوب نظري، پرسشهاي تحقيق، روش شناسي و منابع.
1)موضوع:
موضوع چهارچوب کاري است که پژوهشگر انتخاب ميکند. در بيشتر مواقع موضوع و عنوان يکي تصور ميشوند اما منطق انتخاب عنوان و انتخاب موضوع يکي نيست. موضوع نشان دهنده حرکت پژوهشگر از يک ميدان مانند زنان، جوانان، شهر تهران،... است. به طور مثال هويت موضوع يک پژوهشگر است و "بررسي انسانشناختي نمادهاي هويت قومي در بازارچه مريوان استان کردستان" عنوان پژوهش وي است، به عبارت ديگر عنوان نشان ميدهد که پژوهشگر در اين پژوهش برکدام جنبه از موضوع متمرکز شدهاست.
- لزوم انتخاب موضوع:
پژوهشگري که قصد ادامه ادامه کاربه صورت حرفهاي در حوزه انسانشناسي رادارد، نبايد به صورت اتفاقي يا علايق دورهيي به انتخاب موضوع بپردازد بلکه بايد براي خود يک خط سير حرفهاي بر اساس يک موضوع ثابت در نظر بگيرد.
انتخاب سريعتر موضوع پيامدهاي مثبتي دارد:
- کسب تخصص در حوزه موضوع: رقابت فشرده پژوهشگر را واميدارد تا هر چه سريعتر وارد بازار کار شود و در اين حالت داشتن تخصص بر روي يک موضوع براي پژوهشگر امتياز بزرگي محسوب ميشود.
- تسلط بر موضوع: پژوهشگر به هر ميزان موضوع خود را سريعتر انتخاب کند فرصت بيشتري براي بررسي جنبههاي مختلف موضوع، مطالعه کتب و منابع، تسلط بر مفاهيم و آشنايي با افراد مطرح را خواهد داشت که در رقابت فشرده براي ورود به بازار کار براي وي امتياز بزرگي محسوب خواهد شد.
چگونگي انتخاب موضوع:
پژوهشگر براي انتخاب موضوع در مرحله اول بايد بر اساس دغدغههاي خود عمل کند. بايد توجه کرد که علاقه به معناي نزديکي فيزيکي يا تصورات ذهني نيست بلکه به معناي محسوس بودن موضوع است. براي آزمايش ميزان محسوس بودن موضوع پژوهشگر ميتواند از تجربه زيستشده با موضوع يا مطالعه استفاده کند. به طور مثال پژوهشگري که گمان ميکند به مطالعات روستايي علاقهمند است بايد چند ماه مرتب به روستا برود و در ميان روستاييان زندگي کند تا از ميزان علاقه خود مطمئن شود. مطالعه راه ديگري براي انتخاب موضوع است، پژوهشگر با مطالعه منابع و کارهاي انجام شده مي تواند سريعتر به انتخاب موضوع بپردازد.
-پيامد منفي تغيير موضوع:
تغيير مداوم حوزه کاري علاوه بر اين که امکان کسب تخصص در موضوع را ازبين ميبرد شخصيت حرفهاي پژوهشگر را نيز زير سوال مي برد.
2)عنوان
عنوان يکي از مهمترين مسائل در پروپوزال نويسي است. عنوان مانند نماي بيروني ساختمان است که علاوه بر اين که نشان ميدهد فرد به کجا وارد ميشود نقش مهمي در جلب توجه افراد دارد. تطابق نداشتن عنوان و مطالب تحقيق باعث اختلال شناختي ميشود و در نتيجه از علاقه خواننده خواهد کاست.
-اهميت عنوان:
روزانه هزاران متن در حوزه علوم اجتماعي توليد ميشود. پژوهشگر براي موفقيت در اين رقابت فشرده بايد اثر خود را با استراتژيهاي خاصي ارائه کند. عنوان مناسب يکي از مهمترين شيوهها است که باعث ديده شدن و خوانده شدن کار ميشود زيرا عنوان مناسب نشان دهنده حرفهاي بودن پژوهشگر است.
استراتژي انتخاب عنوان مناسب:
1-سادگي عنوان: محقق در انتخاب کلمات بايد اصل را بر سادگي بگذارد و از هر نوع بازي با کلمات پرهيز کند.
2-مفاهيم عنوان: عنوان بايد ميدان تحقيق و رويکرد پژوهشگر را مشخص کند. به طور مثال عنوان "بررسي انسان شناختي مسئله بيکاري دختران جوان درشهر يزد" نشان دهنده روش انسانشناختي، رويکرد توسعه محور و ميدان شهر يزد است.
3- اندازه عنوان: حداکثر کلمات عنوان بايد ده کلمه باشد و پژوهشگر براي انتخاب هر کلمه بايد دليلي منطقي داشتهباشد.
اهميت اندازه و کلمات عنوان در جستجوي الکترونيکي بسيار زياد است. سيستم گوگل به صورتي طراحي شدهاست که کلمات و ترکيب کلمات رايج در صدر لينکها قرار بگيرند.(بهترين شيوه براي جستجوي ترکيب کلمات قرار دادن آنها داخل گيومه است)
3)طرح مسئله
پژوهشگر در طرح مسئله بايد توضيح دهد که چرا اين جنبه از موضوع به مسئله وي تبديل شدهاست. طرح مسئله متعلق به پژوهشگر است و چرايي موضوع از زبان پژوهشگر توضيح داده ميشود. به طور مثال پژوهشگر در طرح مسئله يک پروژه با عنوان " بررسي پيک نيک زنان با مطالعه تطبيقي ميان تهران، بروجرد و قم" نبايد به توضيح پيک نيک يا زنان يا شهرها بپردازد بلکه بايد توضيح دهد که چرا پيک نيک زنان براي وي اهميت يافتهاست. مهم ترين نکته در ارائه يک طرح مسئله مناسي بيان ديدگاه شخصي پژوهشگر است و اين که وي با چه ديد تازهاي موضوع را بررسي کردهاست و يا چه يافته جديدي به دست آوردهاست.
بيان تازگي و اصالت در طرح مسئله:
پژوهشگر چگونه ميتواند در طرح مسئله ادعا کند که پژوهش وي حاوي يافتههاي جديدي است؟
پيش فرض در انسانشناسي اين است که درباره همه موضوعها کار شدهاست و پژوهشگر زماني ميتواند ادعاي رسيدن به يافتههاي جديد را داشتهباشد که با ادبيات آن موضوع آشنايي کامل داشتهباشد يا به گفته بزرگان آن حوزه استناد کند.
براي درک بهتر مفهوم تازگي بايد به contribution توجه کرد اين واژه انگليسي به معناي سهيم شدن در انباشت دانش يک موضوع است، به عبارت ديگر تازگي کار به معناي سهم آن در انباشت دانش است.
سوال مهم در ارتباط با تازگي کار اين است که آيا امکان به وجود آوردن و رسيدن به يافته و نتيجه جديد وجود دارد؟ پاسخ به اين پرسش مثبت است زيرا هر فرد ذهنيت متفاوتي دارد و اين ذهنيتهاي متفاوت ميتوانند تا بينهايت ترکيب شوند و ترکيبهاي شناختي جديدي به وجود بياورند.
-اهميت طرح مسئله:
موسسات در انتخاب پژوهشگر ابتدا به طرح مسئله ارئه شده بسيار اهميت ميدهند و مولفههايي مانند موضوع و تجربهکاري و... در مراحل بعدي اهميت قرار دارند.
4)مقدمه
پژوهشگر در مقدمه مباحث کلي پروژه خود و ساير کارهاي انجام شده را مطرح ميکند. پژوهشگر ميتواند با ارائه يک مقدمه مناسب زمينه را براي ورود خواننده به مطالب اصلي فراهم کند.
5)پيشينه تحقيق
پژوهشگر در بخش پيشينه تحقيق نبايد صرفا به ذکر منابع اکتفا کند بلکه بايد مجموعه کارهاي ارائه شده در اين زمينه را با يک تحليل منطقي با يکديگر ترکيب کند و اين امر مستلزم تسلط بر تمام يا بخش مهمي از ادبيات موضوع است. اهميت پيشينه تحقيق در اين است ميزان اشراف محقق را به موضوع نشان ميدهد.
6)چهارچوب نظري
پژوهشگر در اين بخش با توجه به پبشينه تحقيق و طرح مسئله بايد آن چه را در ذهن دارد بيان کند و نبايد تنها ذکر نظريات ديگران بپردازد.
7)پرسشهاي تحقيق
در اين بخش پژوهشگر طرح مسئله خود را به صورت ساده و در 5 تا 6 سوال مشخص مطرح ميکند و در 5 تا 6 فصل يافتهها به آنها پاسخ ميگويد.
8)روششناسي
پژوهشگر در اين بخش بايد بيان کند که آن يافته جديدي که در طرح مسئله ادعاي رسيدن به آن را داشتهاست چگونه و با چه روشهايي ميبيند و بررسي ميکند و نيز ضرورت و ميزان موثر بودن روشها را مشخص کند.
بخش روششناسي در پروژههاي خارج از دانشگاه اهميت کمتري دارد.
اندازه پروپوزال:
شکل و اندازه پروپوزال توسط کارفرما تعيين ميشود.
گزارش کارگاه روشهاي مصاحبه
پنجشنبه: به 27 اديبهشت 1386 در ادامه برگزاري کارگاههاي مشترک ميان دانشگاه يزد و انجمن علمي دانشکده علوم اجتماعي تهران دکتر فکوهي کارگاهي با عنوان روشهاي مصاحبه برگزار کرد.
تعريف مصاحبه:
مصاحبه مفهومي است که با واژگاني مانند گفتگو، مناظره، مجادله و مناقشه ارتباط معنايي نسبي پيداميکند. مصاحبه به معناي برقراري تعامل ميان دوفرد يا بيشتر از طريق ابزار کلامي است. اگر چه بر اساس اين تعريف شرط شکلگيري مصاحبه حضور بيش از يک نفر در جريان مصاحبه است اما مصاحبه در يک مفهوم تمثيلي به معناي گفتگو با خود نيز است که کتاب اکتاويو پاز با نام گفتگوهاي تنهايي نمونه چنين مصاحبهاي است.
رابطه کنشگران و مصاحبه:
مصاحبه يا گفتگو فرايندي اجتماعي است که با حضور بيش از يک فرد شکل ميگيرد که اين افراد با قرار داشتن در موقعيتهاي گوناگون اشکال گوناگوني از مصاحبه را به وجود ميآورند. مسئله مهم در تمام اشکال مصاحبه اين است که نوع گفتگوها بر اساس موقعيت افراد تغيير ميکند. اين مسئله در مصاحبه مورد استفاده در علوم اجتماعي و انسانشناسي که عموما بين دونفر برگزار ميشود نيز مصداق مييابد.
رابطه قدرت و مصاحبه:
يکي از مهمترين مولفهها در سنجش موقعيت افراد ميزان قرار گرفتن آنها در موقعيت سلطه يا قدرت در ارتباط با ديگران است. موقعيت سلطه در پرسشگر و پاسخدهنده بسيار بر جهت مصاحبه و نوع پاسخها تاثيرگذار است.
تصور رايج از مصاحبه که شخصي سوال ميکند و ديگري پاسخ ميدهد بسيار به تثبيت موقعيت سلطه در پرسشگر کمک ميکند. جهت حرکت قدرت (مصاحبهکننده به مصاحبهشونده ويا مصاحبهشونده به مصاحبهکننده)نيز بر روي يافتهها تاثير ميگذارد. به طور مثال در رابطه استاد ودانشجو به دليل قرار گرفتن استاد در موقعيت سلطه وي چه مصاحبهکننده و چه مصاحبهشونده باشد ميتواند پاسخها را در زمان گفتگو و بعد از آن کنترل کند.
- پيامد منفي نمود موقعيت سلطه در مصاحبه:
پژوهشگر همواره بايد در نظر داشتهباشد که هدف از مصاحبه اين نيست که با مطرح کردن سوال از موضع قدرت مصاحبهشونده را در موقعيت منفعل يا تنها پاسخگو قرار دهد.انحراف در پاسخها خطري است که از قرار گرفتن مصاحبهکننده در موقعيت سلطه به وجود ميآيد زيرا مصاحبهشونده در پي آن است که پاسخهاي موردنظر مصاحبهکننده را بدهد و در نتيجه يافتههاي پژوهش با واقعيت منطبق نيست. در چنين وضعيتي مصاحبهکننده بايد استراتژيهايي را در يش بگيرد تا از شکلگيري رابطه سلطه ميان خود و مصاحبهشونده جلوگيري کند.
دلايل شکلگيري موقعيت سلطه:
1- موقعيت فردي: رابطه سلطه در بسياري از موارد زماني ميان دونفر برقرار ميشود که شخصي موقعيت فردي بالاتري به دلايلي مانند پايگاه اقتصادي، سطح تحصيلات، کليشههاي شناختي و...داشتهباشد، مانند قرار گرفتن استاد در موقعيت سلطه در برابر دانشجو. بايد توجه داشت که در اکثر مصاحبههايي که در انسانشناسي انجام ميشود مصاحبهکننده در موقعيت بالاتري است و زير نفوذ او پاسخهاي مصاحبهشونده ارزش علمي ندارد.
2- موقعيت اجتماعي: رابطه سلطه تنها بر اساس موقعيت فردي شکل نميگيرد بلکه موقعيت اجتماعي مانند محيط، سرمايه اجتماعي و روابط ميتواند موقعيت فردي را تحت الشعاع قرار دهد.(برنامه زنده لري کينگ در BBC نمونه اين مورد است که مصاحبهشونده بالاترين موقعيت مانند رييس جمهور را دارد اما زير رابطه سلطه قرار ميگيرد زيرا مصاحبهکننده از سرمايه اجتماعي بسيار قدرتمندي استفاده ميِکند مانند برنامه زنده، ميليونها تماشاگر و پذيرفتن اين که مصاحبهکننده بدون در نظر گرفتن ميزان قدرت مصاحبهشونده در طرح هر نوع سوال آزاد است)
شکل مطلوب مصاحبه:
ديالوگ تيپي از مصاحبه است که در آن دو سوي مصاحبه آگاهانه از حرکت به سمت نابرابري پرهيز ميکنند. بررسي ريشهاي لغت Dialogue اين مسئله را نشان ميدهد. Dia به معناي تداوم و همزماني و logue گرفتهشده از logos به معناي دانش بيانگر ارتباط ميان دو فکر است که همزمان در يکديگر جريان مييابند.
تعامل اجتماعي پيش شرط مصاحبه:
در هر شکل از مصاحبه و گفتگو تعامل دوگانهاي شکل ميگيرد، در حقيقت درهر نوع گفتگو ميان دو نفر رفتار تعاملي پيش شرط شروع و تداوم آن گفتگو است. مصاحبه به عنوان يک روش تحقيق در انسانشناسي نيز بدون در نظر گرفتن مطالبي که در آن مطرح مي شود، نوعي تعامل و رفتار اجتماعي است.
ضرورت برقراري تعامل اجتماعي براي مصاحبه:
پژوهشگران در بسياري از موارد در زمان مصاحبه فراموش ميکنند که رفتار تعاملي پيش شرط مصاحبه است و به اين ترتيب رفتار آنان به يک رفتار مکانيکي تبديل خواهد شد و پژوهشگر نيز تبديل به يک ضبط صوت خواهد شد، در چنين وضعيتي آنچه انجام ميشود در جهت تخريب مصاحبه است و پرسش و پاسخ نام دارد. پرسش و پاسخ به دليل اينکه يک رفتار مکانيکي است، ارزش اتنوگرافيک و شناختي مصاحبه را پايين ميآورد و آن را به اعلام نظر مصاحبهشونده تنزل ميدهد.
تعامل اجتماعي و الگوبرداري از دانش عمومي:
پژوهشگر براي انجام هر چه بهتر مصاحبه ميتواند از دانش عمومي يا کليشههاي سنتي استفاده کند.
افراد عادي زماني که در مورد موضوعي صحبت ميکنند ابتدا به مقدمهچيني ميپردازند و سپس درباره موضوع اصلي صحبت ميکنند. درک اين که چرا افراد مستقيم وارد صحبت نميشوند و ابتدا در مورد چيزي صحبت ميکنند که براي آن جمع نشدهاند به پژوهشگر کمک ميکند تا به ضرورت مقدمهچيني يا ايجاد زمينه تعامل اجتماعي پي ببرد. مقدمهچيني و تعامل اجتماعي راهي است که مشارکت فعال و خودانگيخته طرفين گفتگو را به دنبال دارد و از تصنعي شدن مصاحبه جلوگيري ميکند.
شکل مطلوب مصاحبه را اينگونه ميتوان ترسيم کرد:
ايجاد زمينه براي تعامل اجتماعي – برقراري تعامل اجتماعي - انجام مصاحبه.
تعامل اجتماعي مثبت از نفوذگذاري منفي بر روي مصاحبهشونده وبه دنبال آن از انحراف مصاحبه جلوگيري ميکند.
استراتژيهاي مصاحبه:
مصاحبهکننده براي رسيدن به اهداف پژوهش بايد از ابتدا استراتژيهاي خود را تنظيم کند. پژوهشگر در تنظيم الگوي مصاحبه بايد مسئلهي زير را همواره در نظر داشتهباشد.
- دليل پذيرش مصاحبه:
پژوهشگر همواره بايد در نظر داشتهباشد که چرا فردي ميپذيرد که طرف مصاحبه قرار گيرد؟ کنشگران اجتماعي در تعامل اجتماعي روزمره خود همواره در سيستم هاي اجتماعي سودجويانه قرار ميگيرند. در انجام مصاحبه سود پژوهشگر مشخص است اما سود مصاحبهشونده معلوم نيست و به دليل معلوم نبودن سود در اکثر مواقع مصاحبهشونده فرايند و سوالات مصاحبه را به صورت تهاجم ميبيند. کليشههاي اجتماعي تصور تهاجم را تقويت ميکنند، به طور مثال کليشههاي اجتماعي هر نوع سوال در مورد وضعيت ظاهري را تهاجم به زنان تلقي ميکنند در حال که خود اين کليشهها به تقويت سلطه مردسالارانه کمک ميکنند.
مسئله سودمند بودن پروژه براي مصاحبهشونده دو حالت دارد. در حالت اول پروژه سودي براي گروه مورد بررسي در پي ندارد که در چنين وضعيتي پژوهشگر بر اساس اخلاق انسانشناسي بايد پروژه را نپذيرد و از دخالت در زندگي خصوصي افراد بپرهيزد. در حالت دوم پژوهش براي گروه مورد بررسي سودمند است اما آنها يا از اين سود آگاه نيستند يا سود به صورت ملموس و سريع براي آنها آماده نميشود.
پژوهشگر وظيفه دارد اطمينان حاصل کند پروژه کاري وي براي گروه مورد بررسي سودمند است ونه براي کارفرماي وي. به طور مثال شهرداري با هدف ازبين بردن زاغههاي درون شهري پژوهشگر را استخدام ميکند تا با انجام يک پروژه به اين نتيجه برسد که خود زاغهنشينان از سکونت در چنين وضعيتي راضي نيستند.اما پژوهشگر با پرهيز از چنين رويهاي بايد سود واقعي زاغه نشينان را در نظر بگيرد.
سودمندي پروژه دو مرحله دارد. در مرحله اول پژوهشگر بايد از سودمندي پروژه اطمينان حاصل کند و در مرحله بعدي سودمندي را براي گروه مورد بررسي اثبات کند. قانع کردن گروه بايد در فرايند تعامل اجتماعي با تکيه بر ويژگيهاي شخصيتي پژوهشگر انجام گيرد. بدترين نوع مصاحبه ايجاد زمينههاي تعامل اجتماعي بر پايه کمک گرفتن از نهادهاي الزام آور دولتي يا نظامي است.
مصاحبه ساختارمند/ مصاحبه غير ساختارمند:
مصاحبه بر اساس ميزان آمادهسازي آن بر روي يک طيف قرار ميگيرد. که دريکسوي طيف مصاحبه کاملا ساختارمند يا آمادهسازي شده ودر سوي ديگر طيف مصاحبه کاملا غيرساختارمند يا غير آمادهسازي شده قرار دارد.
از آن جا که مصاحبه درون پژوهش انجام ميگيرد اين طيف قابل انطباق با پژوهش نيز است.پژوهشگر بيش از ورود ساختارمند به ميدان، ابتدا بايد درمورد ميدان اطلاعاتي کسب کند که به اين پژوهش غيرساختارمند پرسه زدن فکري و عملي ميگويند. پژوهشگر در جريان پرسه زدن به صورت کاملا خودانگيخته اطلاعاتي از ميدان به دست ميآورد و از نظر ذهني بسيار آماده ميشود.
بايد توجه کرد که پژوهش و مصاحبه به ظاهر غيرساختارمند به معني غيرساختامند بودن ذهن پژوهشگر نيست، بلکه ممکن است ذهن پژوهشگر به صورت سيستماتيک ساختارمند عمل کند. کتاب امپراطوري نشانهها اثر رولان بارت و بوميان اندوهگين استوايي اثر اشتراوس نمونه يک ذهن ساختارمند با بياني غيرساختارمند است. يک ذهن ساختارمند ميتواند بياني ساختارمند يا غيرساختارمند داشتهباشد اما ذهن غيرساختارمند نميتواند بياني ساختارمند داشتهباشد.
مصاحبه ساختارمند:
پژوهشگر بعد از ايجاد زمينه تعامل اجتماعي با فرد و برقراري رابطه اجتماعي پيش از شروع مصاحبه بايد دو ليست تهيه کند.
- ليست اول (استراتژي مصاحبهکننده): مصاحبه در چه موقعيتي، چه زماني و چه مکاني انجام ميشود؟ چه سوالاتي و با چه ترتيبي پرسيده ميشود؟ آيا پرسش از پاسخ مطرح مي شود يا نه؟ ترتيب پردازش پاسخها براي رسيدن به سوالات بعدي چگونه باشد؟ نوع رابطه فرد و قدرت چيست؟ قدرت نسبت به موضوع رويکرد خنثي يا جانبدارانه دارد؟ پژوهشگر ميخواهد مصاحبهشونده را به سمت خاصي بکشاند يا ميخواهد سير حرکت خود انگيخته وي را بررسي کند؟
- ليست دوم(استراتژي مصاحبهشونده): آيا پژوهشگر و هدف وي براي مصاحبهشونده تعريف شدهاست؟ وي با چه هدفي مصاحبه را پذيرفتهاست؟ استراتژي وي براي رسيدن به هدفش چيست؟
پژوهشگر بر اساس اين دو ليست براي مصاحبه برنامهريزي ميکند.
پيامد منفي مصاحبه کاملا ساختارمند:
اطلاعات به دست آمده از يک مصاحبه غيرساختارمند کاملا خودانگيخته است و انطباق بيشتري با واقعيت دارد.
خطري که يک مصاحبه را هر چه بيشتر ساختارمند باشد بيشتر تهديد ميکند، حرکت مصاحبه به سمت مناسکي شدن است. مناسکي شدن به اين معني است که مصاحبه شکل مراسم به خود مي گيرد و از نظم، ساختارهاي هنجارمند، غرضمندي و کليشهها تبعيت ميکند و به اين ترتيب پژوهشگر بايد بر اساس زمان، اشيا و حرکات از پيش تعيين شده رفتار کند.
شکل مطلوب مصاحبه انسانشناسي:
مصاحبه انسانشناسي بايد در ظاهر شکلي کاملا خودانگيخته داشتهباشد و در عين حال در ذهن کاملا سازمانيافته باشد. به اين معني که پژوهشگر بايد در زمان مصاحبه کاملا مانند گفتگوي روزمره ميان افراد رفتار کند اما در ذهن خود با آگاهي مصاحبه را دنبال کند و به آن جهت دهد.
چگونگي ورود به مصاحبه انسانشناسي:
پژوهشگر بايد بداند که چگونه مصاحبهشونده را در جريان کار قرار دهد؟ و خود نيز به درستي بداند که چه ميخواهد و آن را بر اساس واژگان قابل فهم براي مخاطب توضيح دهد. پژوهشگر براي انجام مصاحبه و فعال کردن مصاحبهشونده بهتر است از استراتژي واژگوني مصاحبه استفاده کند.
-واژگوني مصاحبه:
پژوهشگر وظيفه دارد زمينه اجتماعي را براي مصاحبه آماده کند و موضوع را کاملا براي مصاحبهشونده توضيح دهد و از وي بخواهد تا هر سوالي درباره موضوع دارد بپرسد. پژوهشگر براي انتقال موضوع از ذهن خود به مصاحبهشونده بايد ابتدا ذهنيت وي را نسبت به خود بسنجد و سپس بر اساس اين ذهنيت واژگان مناسب را انتخاب کند. در اين مرحله براي جلوگيري از انحراف موضوع در ذهن مصاحبهشونده بايد از مکانيسمهاي بياني يا همان انتخاب واژگان به درستي بهره برد. پژوهشگر بايد بهترين استراتژي را در پيش بگيرد تا مصاحبهشونده بهترين و واقعيترين پاسخها را بدهد.
حرکات مصاحبهکننده:
نکته بسيار مهم که پژوهشگر هيچ گاه نبايد فراموش کند اين است که نب
ايد در زمان مصاحبه با حرکات فيزيکي خود اين تصور را در مصاحبهشونده به وجود بياورد که وي تنها براي انجام تکليف خود با وي مصاحبه ميکند زيرا هر حرکت پژوهشگر از جانب مصاحبهشونده تحليل ميشود و در صورت احساس تحقير مصاحبه تخريب خواهد شد.
بورديو مفهوم سرمايه اجتماعي را در دهه 70 و 80 گسترش داد. مفهوم سرمايه اجتماعي در نظريه بورديو با تئوري طبقه وي ارتباط دارد. او سه نوع سرمايه را نام مي برد كه با مفهوم طبقه اجتماعي در ارتباط است. مفهوم سرمايه اجتماعي بورديو بر تضادها و كاركرد قدرت تاكيد مي كند.
سرمايه اجتماعي براي بورديو به عنوان ابزاري است كه به بازتوليد نابرابري دسترسي به منابع تحصيلي مي انجامد. اين تئوري بيشتر ريشه هاي اجتماعي- فرهنگي دارد كه به تجارب افراد در دسترسي به منابه فرهنگي- اجتماعي مي پردازد. همين ديدگاه او نسبت به سرمايه اجتماعي است كه منجر به كار تجربي در اين حيطه شده است.
سرمايه نمادين كه توسط بورديو به كار مي رود، مجموعه آداب وابسته به افتخاري است كه به يك فرد يا گروه تعلق دارد و از طريق كتاب ها، ارزش ها و مكان هاي يادگيري به دست مي آيد. سرمايه نمادين مشخص مي كند كه چه اشكال و مصارفي از سرمايه به عنوان مبناي مشروعيت اجتماعي در جامعه شناخته شود. موقعيت ها و تقسيمات اقتصادي،منابع فرهنگي و اجتماعي به طور كلي در همكاري با سرمايه نمادين مشروعيت مي يابد.
به نظر بورديو از رهگذر سرمايه نمادين است كه دولت جايگاه برتر را در اعمال قدرت نمادين دارد؛ يعني ابزارهاي تحميل و القاي اصول ماندگار نگرش و تقسيم بندي را كه مطابق ساختارهاي خاص اوست، كسب مي كند.
كوتاه سخن آنكه؛ سرمايه اجتماعي به معني به دست آوردن موقعيت هاي اجتماعي و برخورداري از شبكه هاي كمابيش گسترده اي از روابط، دوستان و آشنايان است كه مي توانند در مواقع ضروري به نفع فرد وارد عمل شوند؛ و سرمايه نمادين كه به دليل موقعيت هاي كاريزماتيك و با تكيه بر نمادها و قدرت هاي پيش زمينه اي براي نمونه نهادها، سازمان ها، دين ، قوميت و ... براي فرد ايجاد مي شود. بدين ترتيب هر فرد و هر مجموعه اي از افراد در جامعه داراي سرمايه اي كلي مي شوند كه خود تركيبي است از سرمايه هاي مختلف در بالاترين رده اجتماعي كه ميدان قدرت است.

