دوستانی که از قبل وبلاگ را همراهی کرده اند آقا ناصر را می شناسند.عزیزی که هرازچندگاهی مطلبی برای وبلاگ می فرستاد و الان مدتی است که در خدمت سربازی به سر می برد.آنچه در زیر می آید متنی تقریبا اتنوگرافی از بخشی از زندگی یک سرباز است که در نوع خود جالب خواهد بود.

"عزيز من اينجا سرباز خانه است." هيچگاه اين جمله را فراموش نمي كنم روزهاي اول و فرمانده گردان كه همچون پدري دلسوز در مقابل ما ايستاده و به سوالات ما پاسخ مي داد، جدوكار، قد علم كرد و باشگاه خواست...بدنساز و تكواندوكار و غيره و غيره و او با خيال راحت رو به ما كرد و گفت :"فكر مي كنيد بايد يك آموزشگاه نظامي چنين امكاناتي داشته باشد؟ عزيز من اينجا سرباز خانه است !" و آنگاه كه از او پرسيدند: "آيا براي ما حقوقي در نظر گرفته شده؟" با خنده اي مهربانانه جواب داد :"شما بايد يك چيزي هم بدين كه اينجا نگرتون داريم،" و كمي جدي تر ادامه داد:"هر كدوم ازشما روزي ده هزار تومن براي ما خرج دارین" شايد راست مي گفت .
و زماني كه همبستر داران يعني متاهل ها (جايگزين بهتر از اين پيدا نكردم ) از او براي تقسيمات پر سيدند دوباره با همان خنده جواب داد:" بستگي داره سلاح شما در چه وضعيتي باشه ، به ضامن يا تك تير و تير بار كه بازتك و تير بارش به خود شما بستگي داره." اولين بار بود كه قهقه ي خنده بلند شد ...
ادامه مطلب
چند وقت پیش یک عکس از پفک های لینا را در وبلاگ گذاشته بودیم که دوستان تحلیلش کنند.ظاهرا فاطمه شاکی شده و ما را متهم کرده بود به غرق شدن در تخیل علوم اجتماعی...خواندن گفتگوی ما به این بهانه خالی از لطف نیست.

راستي،تو منظورت از تخيل علوم اجتماعي و اين حرفا کي بود؟
کس خاصي نبود ولي فقط بايد يه جاهايي همه ما تخيل را از علم و داده هاي علمي جدا کينم
اما بازم من نفهميدم به نظرت نوشتن از پفک تخيله
نه من هميشه با دوتا مساله بزرگ تو رشته مون دست به گريبانم يکي تخيل و يکي تعميم اين مشکل منه
دومي رو که منم هنوز دارم ولي منظورت رو از اولي نفهميدم
مي دوني يکي مثل فياض رو فرض کن در عين علمي بودن با تخيلش همه چيزو به هم تعميم و ربط مي ده منم خيلي جاها با هاش مخالفم چون احساس مي کنم تخيل من براي اثبات علم کافي نيست منظورم همين بود
آهان ولي کاريش نمي کرد
نميشه کرد؟
ادامه مطلب
با تشکر از جبار رحمانی 
جشن های شاد یکی از مهترین عرصه های بازنمايي فرهنگ هستند، با توجه به مباحثی که در این وبلاگ مطرح شد، به نظرم رسید که بهتر است برای پرداختن بهتر به مساله جشن های شاد که این روزها جامعه با محتوای هنجار شکنانه آنها مواجه است، بحثی را در مورد فضاهای شاد و سرشار از خنده در فرهنگ که آنها را به پیروی از باختین "فرهنگ خنده" می نامم، مطرح کنم.
چارچوب تئوريك ذيل در جهت فهم نقش و اهميت خنده در فرهنگ عاميانه و پيامدهاي تغيير دهندگي آن ميباشد. لذا خنده به عنوان امر مجرد فلسفي مدنظر نيست، بلكه آنرا به عنوان يك امر تاريخي – فرهنگي مورد تأكيد قرار خواهيم داد و ارتباطش با حيات فرهنگي – اجتماعي مردم و نقش تغيير دهندگي آن را در اين حيات، بيان خواهيم كرد. در اين راستا از نظرات باختين( 1380، تودورف، 1377)، پراپ، (1371) ترنر (ر.ك: فكوهي 1381و Lowson & Thomas: 1990) و چند نظر ديگر استفاده خواهيم نمود.
ادامه مطلب

مقدمه:
انسان شناسان از مرز صد پست گذشت!
به همین مناسبت و در این پست قصد داریم این نه ماه فعالیت انسان شناسان را به عنوان اولین حرکت اینترنتی دانشجویان انسان شناسی مورد تحلیل قرار دهیم.البته ناگفته نماند که پیشنهاد این مسئله از طرف حامد جلیلوند صورت گرفت و ایشان خودش در تمام این هفته برای طبقه بندی و نوشتن مطالب این پست حوصله به خرج داد و وقت گذاشت و این اولین پست انسان شناسان است که فقط یک نفر آن را نمی نویسد!
ادامه مطلب


