براي انجام تحقيق در مورد زبان ما بايد روشهاي تحليل را بشناسيم. هدف از تحقيق را بدانيم. ابزار و تجهيزات لازم براي تحقيق را به همراه داشته باشيم. مجوز را از مراجع رسمي گرفته باشيم.
و مهمترين مسئله قبل از ورود به ميدان، مطمئن بودن از شرايط پذيرش انسانشناس با توافق قبلي افراد محلي است.
حضور در ميدان تحقيق
مهمترين نياز انسانشناس در ميدان تحقيق همكاري با يك گويشور محلي است چون انسانشناس يا به زبان تسلط ندارد يا در صورت تسلط با زير و بمهاي زبان آشنا نيست.
گويشور بايد خصوصيات و تواناييهايي داشته باشد. نكته مهم اين است كه لزوماً گويشور نبايد تمام اين ويژگيها را از ابتدا داشته باشد، بلكه ميتوان و بايد به او آموزش داد.
1- عدم وابستگي گويشور به جوامعي كه ميتواند مانع تحقيق باشد نظير وابستگيهاي خبري، طبقاتي، خانوادگي كه ممكن است بر فرآيند كار تاثير نامطلوب بگذارد.
2- داشتن رابطه منظم با انسانشناس چون زمان، تعاريف متفاوتي نزد انسانها دارد. انسانشناس بايد قرار ملاقات با گويشور را طبق تعريف او از زمان بگذارد.
3- بايد به زبان تسلط كامل داشته باشد. گويشور بايد تلفظ درست كلمات را بداند.
4- با واژگاني نواحي ديگر آشنايي داشته باشد به طور مثال بداند كه اين كلمه در واژگان اين روستا نيست و از روستاي ديگري آمده است. اين ،ارتباط زباني بين دو روستا را نشان ميدهد يعني به طور دقيقتر بيانگر ميزان تاثيرگذاري و ادغام اين دو روستا است.
5- راوي و سخندان باشد.
6- به ضربالمثلها آشنايي كامل داشته باشد چون ضربالمثلها شعارهايي هستند كه ارزشهاي اجتماعي را مطرح ميكنند.
7- نسبت به شرح مطالب حوصله و علاقه داشته باشد. ذهني فعال داشته باشد. بايد بپذيرد كه همكار محقق است.
8- استفاده از چند گويشور براي اهداف متفاوت لازم است كه پيامدهاي ناشي از تفاوت سني، جنسي، موقعيت شغلي و ... را از بين ببرد.
9- گويشور بايد ميانسال يعني در سنين بين 45-30 سال باشد چون در اين سنين فرد با حوصله است. در بطن جامعه قرار داشته و به زبان نيز آگاه باشد.
- گويشور كهن سال براي تحقيق در مورد زبانهاي گذشته ضروري است ولي وقت زيادي ميبرد و ناتوانيهاي جسماني وي ممكن است تحقيق را با مشكل مواجه كند.
10- پژوهشگران بايد با گويشوران همجنس خود كار كنند چون قلمروهاي فرهنگي دو جنس مجزا است و لازمه اين امر،همكاري پژوهشگراني از دو جنس است.
11- گويشور بايد هوش مناسب داشته باشد. ميتوان هوش وي را سنجيد به طور مثال ببينيم آيا حرف دو هفته پيش ما را به خاطر ميآورد. به اين ترتيب ميتوان ميزان حساسيت، درستكاري، نگهداري اطلاعات و قابليت اطلاعرساني وي را بفهميم.
12- بايد بتواند لهجهها و زبانهاي غيربومي را در زبان مورد مطالعه تشخيص دهد.
13- مسئله بسيار مهم اين است كه گويشور بايد بتواند عوامل فرهنگي دخيل در بررسي زبانشناسي را بداند.
مثال) برخي بوميان آفريقايي از اجسامي در دهان يا بيني خود استفاده ميكنند اين امر تشخيص تلفظ را دشوار ميكند.
14- آشنايي هرچه بيشتر گويشور با موضوع تحقيق كيفيت كار را بالا ميبرد.
15- گويشور بايد با نشانههاي آوايي بينالمللي آشنا باشد چون گوش پژوهشگر خارجي برخي اصوات را درك نميكند.
16- گويشور بايد جمله، واژه، آوا و ... چند بار براي پژوهشگر تكرار كند.
17- اطلاعات زباني مطلوب را بر اساس آموزش فرا بگيرد.
18- گويشور با داشتن موقعيت مساوي با پژوهشگر ميتواند دادههاي زباني او را تكميل كند. گويشور نبايد تح تاثير موقعيت پژوهشگر قرار بگيرد.
19- سختترين كار وادار كردن گويشور به تفكر درباره زبان مورد مطالعه است.
سازماندهي كار پژوهشي هدف اوليه طرح، منابع، مدت زمان تحقيق
تعيين اهداف جنبي، اگر هدف اصلي تامين نشود بايد اهداف جنبي را جايگزين كنيم.
چگونگي برقراري ارتباط با مردم
1- حضور در اماكن عمومي نظير قهوهخانهها
2- شركت در مراسم جمعي، عروسي و ...
3- فرا گرفتن كار براي شركت در اعمال روزمره نظير : قاليبافي، به چرا بردن. بايد كار را به درستي انجام دهيم تا نه مورد تمسخر قرار گيريم و نه گروه مورد تحقيق را از كار زده كنيم.
4- مهمان كردن و مهماني را پذيرفتن كه راهي براي ورود به خانه افراد است.
5- نشان دادن تصاويري از خود مردم به آنها براي شروع ارتباط.
6- از شيوه كنش متقابل استفاده كنيم كه باعث ايجاد محركهاي طبيعي ميشود. به طور مثال با اقشار در مورد حرفههاي آنها شروع به صحبت كنيم.
7- نام اشياء را بپرسيم و از گويشور مفاهيم آنها را بخواهيم.
8- در مورد واژهها صحبت كنيم تا ارزش كاربردي آنها مشخص شود. يعني بدانيم كلمه اسم، فعل، حرف و ... است و معني آن در بافت چيست نه تنها معني منفرد آن . جمله “من او را نديدم چون او رفته بود. به خاطر اينكه او بيمار بود.“
ما را با افعال، حروف ربط، حروف اضافه، آشنا ميكند و همچنين متوجه ميشويم هر جنس، طبقه، خانواده و ... از چه واژگاني استفاده ميكنند.
در هنگام ضبط گفتار بايد مشخصات بايد توضيح داده شود. موضوع گفتار/ نام سخنگو/ جنسيت/ زبان، زبان والدين (مورد دو زبانگي)/ زمان/ مكان/ تواناييهاي زباني سخنگو (آيا قادر به خواندن و نوشتن است؟ آيا تحصيلات دارد؟)
چگونه ميتوانيم از زبان استفاده كنيم؟
زبان سرمايه معرفتي يك جامعه است در حقيقت زبان ،منبع تجربه انسانها طي ساليان متمادي است كه هم به حفظ تاريخ ميپردازد و هم تحول آن را نشان ميدهد. به طور كلي شناخت زبان، دستيابي به يك منبع معرفتي است.
زبان طي تاريخ دچار تحول ميشود كه نشان دهنده پوياي واقعي زبان است.
تغييراتي كه در زبان رخ ميدهد چنان كه منجر به از بين رفتن زبان بشود تمامي دانش و تجربه نهفته در زبان گويشوران را از بين ميبرد كه پيامدهاي اين امر نابودي محيط زيست، تاريخ و ابزارهاي تكنولوژي آن گروه است.
برخي زبان را عامل تنازع بقاء و ادامه حيات جمعيتها ميدانند و معتقد هستند بدون سرزمين، اقوام ميتوانند به حيات خود ادامه دهند اما بدون زبان ،زندگي ميسر نيست. مثال بارز آن در ايران، قوم آشوري است كه بدون سرزمين اما با زبان مجزا به حيات خود ادامه ميدهند. از اين رو وظيفه انسانشناس، حفظ دانش بومي است.
كار ميداني در مورد زبان
زبانشناسي عملي ،سئوال مطرح ميكند، مشكلات را بيان ميكند و راهحل مييابد.
تعاريف زبان- زبان، نظامي از نهادها با معاني نسبتاً استاندارد است. ميگوييم نسبتاً استاندارد چون حتي اگر زبان خيلي خوب صحبت شود تنها 10% آن درست فهميده ميشود.
- زبان، نظامي براي ايجاد ارتباط در بين جمعيتهاي انساني است.
- زبان، نظامي است كه براي انتقال فرهنگ به كار ميرود.
- زبان، قادر به ايجاد همبافت بر روي نظم نمادين است.
راههاي ارتباطي
- انسان به طور مستقيم صحبت ميكند و ارتباط برقرار ميكند.
- ژستها، حركات بدن به طور كلي كه تنها در فرهنگ خاص خود معني درست پيدا ميكند.
- لحن، صدا جايگاه افراد را مشخص ميكند.
- غيرانساني؛ حركات بدن، پنج حس
- به صورت غيرمستقيم از طريق نوشتهها، تصاوير ارتباط برقرار ميشود.
- نظامهاي مخاطبت، يكي از راههاي غيرزباني است. مانند نوع ايستادن يك فرد در برابر فرد ديگر.
بررسي زبانشناسي زبان تنها ساختار زبان را مورد بررسي قرار ميدهد. آواشناسي، نحو، معاني، كاربرد زبان در سطوح مختلف
در اين جا بايد بين زبان و گفتار تمايز قائل شويم.
گفتار، متغيري تصادفي است كه زبانشناس روي آن مطالعه نميكند.
در گفتار فردي ،با سليقه خود را بر زبان تغييراتي اعمال ميكنيم.
روششناسي زبانشناسي انسان شناختي
- مطالعه گفتار فعلي و واقعي را در برناه خود قرار ميدهد. در حقيقت تنها بر زمان حال توجه دارد و توجه چنداني به تاريخ ندارد.
حوزههاي مطالعاتي
1- نقطه نظرهاي رايج در زبان
2- الگوهاي زباني و تغييرات زباني.؛ معني واژگان با توجه به بافت تغيير ميكند.
3- الگوهاي فرهنگي و خردهفرهنگي
4- واريسيون گفتار و دريافتهاي متفاوت تعريف درست از بافت اهميت زيادي دارد.
5- طرز تلفظ واژگان
6- كدهاي نشان دهنده منزلت اجتماعي
7- تفاوتهاي جنسيتي
8- چند زبانگي
9- عوامل نهادينه شدهاي كه گفتار را از طريق انتخاب زبان تحت تاثير قرار ميدهد.
مثال : استعارهها؛ بسياري از مواقع ما فكر نميكنيم كه استعاره به كار ميبريم. يكي از نقشهاي استعاره، وسعت بخشيدن به زبان است.
يكي ديگر از عوامل نهادينه شده در فرد ،عوامل فردي منزلت، موقعيت اجتماعي و ارزشها است.
10- قومنگاري محاوره و قوانين فرهنگي مردم گوينده زبان. فرض بر ا ين ا ست كه واحدهاي گفتار از طريق موقعيت و ويژگيهاي فرهنگي تعريف ميشوند.مثلا نقش سلسله مراتب اجتماعي.
ابعاد فوم نگاري محاوره
ايجاد حالت دوتايي
مخاطب à پيام à فرستنده
براي انتقال پيام، به كانال ارتباطي، سيستم بازنمايي، كدها، ساختار زبان، موقعيت درهم بافت بايد توجه شود.
پيام، انواع پيام
موضوع، انواع موضوع
رويداد، انواع رويداد
ابعاد گفتگو
توانش ارتباطي : سخنگو براي مديريت مطلوب گفتار بايد تواناييهايي فراتر از دانش نحو و معاني داشته باشد. بايد به جنبههاي فرهنگي و شناخت از محيط مسلط باشد. زمان، مكان و مخاطب را به درستي بشناسد.
ديدگاه گذشته در مورد گفتار
گفتار، پديدهاي مستقل از نظام است. گفتار در هر شرايطي به صورت يكسان (نظام استاندارد) ارائه ميشود.
در نظام آموزشي گذشته سعي بر اين بود كه گفتار يكساني به افراد آموزش داده شود.
شعار قرن 19 : يك ملت، يك فرهنگ، يك زبان
نگرش كنوني
- نسبيگرايي فرهنگي. قضاوت فرهنگ ديگران بر اساس خود آن فرهنگ
- ترديد در قضاوت پديدههاي فرهنگي. اين امر لزوماً به معناي پذيرش فرهنگ ديگران نيست.
- نسبيگرايي اخلاقي؛ پذيرش اين امر كه براي ما به عنوان يك انسان شناس هيچ راهي براي قضاوت اخلاقي در مودر فرهنگ ديگران نيست.
به عنوان مقدمه جهت ورود به بحث ؛روش هاي مشاهده، بايد بگويم كه علوم اجتماعي داراي دو شيوه پژوهش است:
1- شيوههاي كمي 2- شيوههاي كيفي
شيوه هاي كمي روشهايي هستند كه به سوالاتي نظير چه مقدار و چه عددي پاسخ ميدهند و يا رابطه همبستگي را بر اساس نمونه گيريهاي خيلي دقيق آماري ميسنجند. نتايج اين روش ها كاملاً قابل تعميم به جامعه مورد تحقيق است. روش هاي كمي جامعه خيلي وسيعي را مورد پوشش قرار ميدهند ولي اطلاعتي كه به دست ميآورند خيلي دقيق نيست. در مقابل روشهاي كيفي هستند كه مهمترين ويژگي آنها عميق بودن است و به روشهاي ژرفانگر معروفند.روش هاي كيفي در واقع به ؛چراييها و چگونگيها پاسخ ميدهند و اصلاً با آمار مرتبط نيستند و نمونهگيري به شكل آماري و تعميم به روش شيوه هاي كمي در آنها وجود ندارد.نمونهگيري در روشهاي كيفي روش اتنوبالينگ يا گلوله برفي است.در اين روش شبكهاي از افرادي كه مي توان با آنها رابطه بهتري برقرار كرد به تدريج انتخاب ميشوند. گلوله برفي به اين صورت است كه وقتي اعتماد متقابل بين شما و يكي از افراد جامعه مورد مطالعه شكل گرفت از وي خواهش ميكنيد كه افراد ديگري را به شما معرفي كند يعني دائماً اين رابطه بر اساس اعتماد متقابل پيش ميرود و اين شبكه بزرگتر و بزرگتر ميشود.هدف از نمونهگيري در روشهاي كيفي دسترسي به افراد بيشتري است كه بتوانند به ما اطلاعات جديدي داده و حتي ارتباط عميق پيدا كنند. بنابراين اين شكل از نمو.نه گيري اصلاً نمونه گيري آماري نيست و مفهوم مشت نمونه خروار است روشهاي كمي در اينجا اصلاً وجود ندارد.بنابراين مهمترين روشي كه در انسانشناسي مورد استفاده قرار ميگيرد روشهاي كيفي هستند كه تكنيكهاي مختلفي براي جمعآوري دادهها دارند. اين تكنيكها عبارتند از مشاهده و مصاحبه. در واقع مصاحبه و مشاهده دوبال اصلي روش تحقيق كيفي هستند كه خود انواع مختلفي دارند.
مثلاً در مصاحبه ما مصاحبه فردي مصاحبه گروهي،مصاحبه گروهي متمركز را داريم.مصاحبه و مشاهده در مواردي نيز همپوشاني دارند يعني حين مصاحبه ما مشاهده نيز انجام مي دهيم.. تا اينجا متوجه شديم كه مشاهده در كدام قسمت روش ها قرار مي گيرد.اجازه دهيد اشاره كنم كه اصطاح گلوله برفي از اين جهت به كار مي رود كه در اين روش همان طور كه يك گلوله برفي در برف مي چرخد و بزرگ و بزرگتر ميشود در ميدان نحقيق نيز ما به مرور اطلاع رسان هاي بيشتر و بيشتري پيدا مي كنيم. براي يك مصاحبه عميق ما به ارتباطي عميق نياز داريم و برقراري اين ارتباط يك اصل بسيار مهم است. ولي چگونه مي توانيم با مردم چنين ارتباطي را برقرار كنيم؟ چه طور فضا را به گونه اي كنيم كه
آنها به ما اجازه ورود به حريم زندگي شخصي شان را بدهند؟ براي اين مهم بهترين كار اين است كه از طريق يك آشنا به ديگران معرفي شويم چون طرف بر اساس اعتمادي كه به آشنا دارد با ما ارتباط برقرار ميكند. از آنجا كه نمونه گيري در روشهاي كيفي لازم نيست به تعميم پذيري برسد درنهايت ما مي توانيم از هر روش ديگري استفاده كنيم.البته اين را هم بايد بدانيم كه روشهاي انسانشناسي بيشتر ار اينكه به تكنيك باشند يك هنر هستند يعني ما بر اساس يكسري اصولي كه داريم(مثل بيطرفي و...) سعي مي كنيم به يك برداشت درست و استنباطي برسيم كه صحيح و دقيق باشد.ما در ميدان بسته به اينكه چه ارتباطي با محيط برقرار ميكنيم و چطور محيط را ميسنجيم و هوشياري شما چه تشخيصي ميدهد كنيم آزادي عمل داريم.براي همين است كه مي گوييم روشهاي كيفي يك هنر است كه كار پژوهش در خلال آن ساخته ميشود و بنابراين هيچ برنامه يا دستورالعمل از پيش تعيين شده اي ندارد.
مسائلي هست كه همه ما در زندگي روزمره خود آنرا تجربه كردهايم ولي در عمل وقتي با مردم ارتباط برقرار ميكنيم و ذهنمان درگير كارها ميشود دچار مشكل مي شويم.ما بايد سعي كنيد دائماً تمام حواس خود را جمع كنيم و با توجه به سوالاتي كه در ذهنمان است با مردم ارتباط برقرار كنيم. اين هوشياري جهتيابي ديگري به ما ميدهد طوري كه شايد بهتر باشد بگوييم در ميدان حس ما بايد بيشتر از منطق يا حافظه مان كار كند.
كار انسانشناسي اين نيست كه محيط خاصي را در نظر بگيرد(مثل جوامع ابتدايي) يا اينكه موضوع ويژه اي را مورد بررسي قرار دهد(مثل دين، اقتصاد و ... )انسان شناسي چندان روي نظريهها هم تاكيد نمي كند (مثلاً كاركردگرايي با ماركسيسم و ساختار گرايي و ....) هيچكدام اينها براي ما مهم نيست. هدف انسانشناسي شناخت انسان به طور كلي است. شناختي در تمام ابعاد موجود انساني.در اين كار مهمترين عمل ما نيز اين است كه با انسان در ابعاد مختلف زندگياش مواجه شويم. يكي از مهمترين روشهايي كه ما را در اين وضعيت قرار مي دهد مشاهده است.مشاهده يعني ديدن و فكركردن و استنباط كردن. يعني فرآيندي از چشم تا ذهن و از ذهن تا قلم.ما در مشاهده بايد فكر كنيم و تحليل كنيم و بعد به قلم بياوريم. اين عمل دائماً صورت ميگيرد. از طرف ديگر يكي از مهمترين بخشهاي زندگي انسانشناسي كار مشاهده است. انسانشناسي نميتواند ادعاي انسانشناسي داشته باشد اما كار مشاهده و رفتن به ميدان و دست و پنجه نرم كردن با آن را انجام ندهد. شما اگر تمام تئوريهاي انسانشناسي را هم اگر حفظ باشيد ولي كار مشاهده انجام نداده باشيد نميتوانيد ادعا كنيد كه انسانشناس هستيد. هر كسي براي اينكه انسانشناس شود بايد مرحله گذاري را در ميدان پژوهش طي كرده باشد. اما از آنجايي كه فرهنگ از دو بخش عيني و ذهني تشكيل ميشود ما از يك طرف بايد عينيتهايي را كه در رفتار افراد هست و از طرف ديگر ذهنيتهايي كه در پس آن رفتارها وجود دارد را ببينيم.ذهنيتها از طريق مصاحبه و عينيتها از طريق مشاهده براي ما مشخص مي شوند.براي اهمين است كه مي گوييم اين دو روش در كنار هم شناخت فرهنگ و ابعاد زندگي افراد را براي ما كامل ميكنند.
و اما مشاهده... شهادت چشمي يا بصيرت چشمي در رابطه با آن چيزي است كه در حال رخ دادن است يعني ما با استفاده از چيزي كه ميبينم آنچه را كه رخ ميدهد گواهي داده و ثبت ميكنيم.براي مشاهده در ميدان بايد به 5 نكته توجه داشته باشيم:
. اول:يادمان باشد كه به طور كلي هر مسئله اي را بايد با توجه به ديد مردم موردمطالعه درك كرد و فهميد و ثبت كرد.
دوم : به تمام جرئيات بايد توجه كنيم.
سوم: آن چيزي را كه ميبينيم بايد در متن اجتماع و تاريخي كه وجود دارد قرار دهيم و در يك قالب كلنگر به
آن نگاه كنيم.
چهارم: بايد پوياييها و فرآيندهاي اطراف هر پديده را در نظر بگيريم .
پنجم: هيچگونه پيشداوري و جانبداري نسبت به آنچه كه ميبينيم نداشته باشيم. يعني از تلاش جهت اثبات آنچه در ذهنمان است دوري كنيم. به عبارت ديگر در مشاهده لازم نيست كه برنامه ازپيش تعيين شده داشته باشيم. مشاهده يك عمل خلاق است كه بايد در ميدان مشاهده صورت گيرد.
بخشهاي مختلفي كه بايد در مشاهده به آنها توجه كرد:
1- محيط يا فضايي كه وارد آن مي شويم و در آن عمل مشاهده را انجام ميدهيم كه اين فضا ميتواند هرجايي باشد يك مكان عمومي، خيابان، يا صحنه تماشاچيان فوتبال و ...بايد بدانيم كه هر مكاني يك حسي دارد كه بايد آن را از آن مكان بگيريم و منتقل كنيم.
همه صداها بايد حس و ثبت شود. تمام بوها، تمام جزئيات، تمام چيزهايي كه حواسمان دريافت ميكند بايد ثبت گردد.در نهايت تمام اين مجموعه به ما حسي ميدهد و ميتواند يك شناخت از آن محيط به ما بدهد مثلاً ميدان آزادي بازار و كافه نادري هر كدام وقتي كه اسمش ميايد بلافاصله حسي را در ما به وجود مياورد كه بايد كاملاً دريافت و طوري توصيف شود كه براي كسي كه آنجا نيست كاملاً مشخص باشد يعني با آن مكان آنقدر بايد آشنا شويم كه آن حس را بتوانيم دريافت و منتقل كنيم.منظور از محيط و درك حسي كه در محيط است اين است. براي توصيف فضا بايد حال و هواي مردم را بنويسيم.منظور از اين مسئله نوشتن كنشهاي متقابل افراد نيست بلكه توضيح مختصري فقط جهت القاي آن حس است .به هر حال محيط يا مجموعه گستردهترين زاويهاي است كه شما در عمل مشاهده ميتوانيد بر آن تكيه كنيد.
2- دومين بخش در مشاهده مردم و مناسبات بين آنهاست. وقتي وارد ميدان ميشويم غالبا يك سري افراد وجود دارند كه نقطههاي هدف ما هستند. اين افراد مناسبتهايي با هم دارند كه هويتهاي جمعي آنها را در مقابل ديگراني كه متعلق به آن محيط نيستند مشخص ميكند.وقتي واردمحيط ميشويم مناسبات بين افراد را بايد طوري توصيف كنيم كه تفاوت آنها با كساني كه بيرون از آن محيط هستند برجسته گردد.اين افراد در بيرون مشخصاتي دارند و با كساني كه به شكل رهگذر از آنجا رد مي شوند يك سري مناسباتي دارند و با كساني كه به هيچ وجه متعلق به آنجا نيستند هم يك سري تفاوتهايي دارند. بايد همه اينها در نظر گرفته شود. حوزه مطالعه و انسانشناسي كاملاً مرزدار و مشخص است. انسانشناس بايد متواضع باشد بايد دائماً همدلي كند. خواهش و تمنا كند. بايد توانايي ارتباط برقرار كردن داشته باشد. براي تفسير رفتار افراد بايد خود را جاي آن فرد مقابل قرار داد. نه بايد زياد سخت و غير قابل انعطاف بود و نه زياد نرم و احساسي. كساني كه از اين مرحله گذار بيرون آيند شخصيتهاي باتجربه اي ميشوند.نكته ديگر اين است كه وقتي وارد اجتماع ميشويم بايد يك مقولهبندي كلي هم داشته باشيم .همانطور كه گفتم هويت اجتماعي افراد را بايد تعريف كنيم. افراد چگونه خود را معرفي ميكنند؟ افراد يك گروهبنديهايي دارند. ردههاي سني ارتباطات خاصي با هم برقرار مي كنند كه وقتي وارد جامعهاي ميشويم و مدتي آن را مشاهده كنيم سريع ميتوانيم اين دستهبنديها را بيابيم. ممكن است اين دستهبنديها بر اساس قوميتها باشد. آذريها و رشتيها و ... ممكن است با تعلق به نهادهاي مختلف شكل گرفته باشد. اين دستهبنديها را حتماً بايد در نظر بگيريم مثلاً در همين كلاس دستهبندي ممكن است بر اساس گروههاي سني باشد.
3- سومين موضوعي كه بايد مورد توجه قرار گيرد رفتارها و كنشها و فعاليتها است. (فرق كنش و فعاليت: كنش عملي است كه انجام ميشود و ممكن است اتفاقي بوده و فقط براي يكبار انجام شود ولي فعاليت عملي است كه دائماً انجام ميشود و افراد بر اثر تكرار به آن تعهد پيدا كرده اند.مثلاً فردي در محله خود ممكن است يكبار به مسجد برود اين كه كنش است ولي كسي كه هر روز اين عمل را انجام دهد تبديل به يك عمل دائمي ميشود. يك فعاليت چيزي است كه اگر يك روز آن را انجام ندهد احساس ميكند چيزي كم دارد.) رفتارها هم تمام اعمالي هستند كه افراد در طول روز و شب از خود نشان ميدهند. اينها بايد در مشاهد مورد نظر قرار بگيرند. اين بخش باريك ترين و جزئيترين زاويه ديد است. (توصيف فعاليتهاي افراد).
4- مورد ديگر در مشاهده رفتارهاي غير كلامي و زبان حركات بدن است. رفتار غير كلامي رفتاري است كه حركات طرف مقابل (چهره، حركات، رنگ صورت و ...)مد نظر قرار مي گيرد.
اين رفتار ممكن است در رابطه با شما به وجود آيد يا در روابط دو نفر با هم و يا در يك جمع .اينكه فرد چه جوابي ميدهد و يا چگونه جواب ميدهد همه بايد ثبت شوند. رفتارهاي غير كلامي ميتوانند اطلاعات مهمي را برسانند.
5- مورد پنجم اشيا هستند. تمام اشيائي كه در محيط قرار گرفتهاند بايد ثبت شوند بنابراين فقط مردم و رفتارهاي آنها نيست كه عينيت دارد. تمام اشياء غير جاندار هم جزء عينيتها هستند. مثلاً دركلاس(ميز، صندلي و ...) جز عينيتها هستند كه به ما پيامي ميدهندمثلاً درمورد وسايل خانه بايد گفته شود كه در وسط چيده شده اند يا در كنار اتاق ؟ اينها همه جزء سبك زندگي است اينها بايد مورد توجه قرار گيرد. قيمت اشيائي كه وجود دارد سبكي كه اشياء دارند، محوريت خانه همه بايد ثبت شوند. مثلاً در خانوادههاي ايراني تلويزيون خيلي مهم است مكان محوري را تلويزيون و دستگاههاي صوتي دارند. اينها همه داراي معنا هستند. در مورد نحوه ثبت مشاهدات هم بايد بگويم كه يادداشت برداري مهمترين شيوه ثبت است ولي در كنار آن فيلمبرداري و عكسبرداري هم خيلي مهم است. شيوههاي فيلمبرداري و عكسبرداري و ... در رابطهي ما با موضوع نوعي خلل ايجاد ميكند .در اينجا بايد سنجيد كه اين لوازم بسته به هزينه و فايده اش وارد محيط شوند بهتر است يا نه. در برخي از محيط ها بردن دوربين فيلمبرداري يعني كار را خراب كردن و افراد را معذب ساختن و به هم زدن فضا .ولي بعضي از مراسمها مثل عزاداريها و ... ارزش فيلمبرداري دارند زيرا اينقدر اتفاقات زياد و متعدد است كه چشم به تنهايي نميتواند همه آنها را ببيند. كمتر از 24 ساعت بعد از مشاهده بايد كار يادداشت برداري را انجام دهيد زيرا نكات بسياري فراموش ميشود. در كنار اين يك سري آيتمهايي را بايد يادداشت كنيم كه ما را به طرف آن مسائلي ببرد كه آنها را ديدهايم. بايد خيلي دقيق، جزئي و ملموس توصيف كنيم. نبايد فكر كنيم كه اينها مسائلي بديهي هستند.اينكه مسئله اي براي ما بديهي است الزاما براي ديگران هم اين طور نيست. بايد براي نوشتن مشاهدات زمان بگذاريم خسته نشويم. رويدادها، مردم، شنيدهها و ....غالبا وقتي اينها را ثبت ميكنيم تازه ميفهيمم كه چيزهايي را فهميده ايم و احتياج داريم كه دوباره به آن ميدان وارد شده و صحنه را دوباره مشاهده كنيم. اينها را بايد در كاغذ ليست كنيم كه فراموش نشود تا بتوانيم دو مرتبه به آن مراجعه كرده و برداشت دوم را ببينيم. بهتر است همانطور كه مينويسيم تفسير هم بكنيم .تحليل را در كنار توصيف عيني نوشتهها در پرانتز يا با رنگ ديگر بنويسيم كه از توصيف عيني مجزا باشد. مثل كار جامعه شناسي نيست كه در مرحله اول پرسشنامهها را پخش و جمعآوري كنيم و بعد تحليل و تفسير دادهها را انجام دهيم. در روشهاي كيفي جمعآوري و تحليل و تفسير دادهها هماهنگ با هم صورت ميگيرد، اين تفسيرها را هميشه مينويسيم. هر چقدر كه كار تحقيق جلوتر ميرود ميبينيم كه تفسيرها پختهتر ميشود و درك و فهم ما نسبت به محيط بيشتر مي گردد.نكته بعدي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه احساسات شخصي خود را هم بهتر است در داخل پرانتز يا با يك رنگ ديگر بنويسيم. به خاطر اينكه كار كيفي يك كار ذهني است. يك كار علمي نيست و كاري است كه از ذهن ما ميگذرد. پس بايد به تمام احساسي كه در آن لحظه به ما دست داده توجه داشته باشيم. براي اينكه بتوانيم در داوريهاي كه انجام ميدهيم دچار سوگيري نشويم بهتر است چيزهايي را كه قرار است دو مرتبه به عنوان مكمل اضافه كنيم مشخص نماييم تا بعد در مورد آنها اطلاعات بيشتري بدست آوريم. در نهايت اينكه ما در تحقيق يك قطبنما داريم كه به ما جهت ميدهد و آن سوالات و اهداف ما هستند.
همان طور که می دانید گردآوری داده ها در علوم اجتماعی دو روش دارد:
1- روش کمی که جامعه آماری وسیع،موضوعات مختلف و روش های پهنانگر را دربر می گیرد و از پرسشنامه غالبا استفاده می کند.
2- روش های کیفی که جامعه محدود،موضوع جزئی و روش ژرفانگر را شامل می شوند و توسط مصاحبه و مشاهده انجام می شوند.مصاحبه و مشاهده هر دو دارای ویژگی مشترکی هستند و آن هم فعال نمودن محقق در میدان تحقیق است.چه طور می توان محقق را در میدان تحقیق فعال کرد تا بتواند بین subjece و object ارتباط برقرار کند؟روشی که در این کارگاه پیرامونش صحبت می کنیم به این مسئله می پردازد. ارزیابی مشارکتی روستایی(participatory rural appraisial) موضوع کارگاه امروز ماست.قبل از آنکه کار را شروع کنیم اجاز بدهید من مختصری در مورد روش های مشارکتی و نیز تاریخچه آنها توضیح بدهم.با مطرح شدن مسائل توسعه،بیشتر موارد برقراری ارتباط با روستاییان جهت عدم تخلیه روستاها و نیز صحبت با عشایر جهت اسکان با شکست مواجه می شد.از طرف دیگر،مطالعات توسعه و توسعه پایدار نیز ناقص بودن شیوه های کمی را بیش از پیش مشخص کرد.در اینجا بود که از دهه 70 توجه به روش های کیفی مطرح شد.چون نقش اطلاع رسان ها در فرآیند تحقیق مشخص شده بود ضرورت توسل به روش های کیفی هم بیشتر نمود می یافت.اما سوال دیگری که در اینجا مطرح شد ین بود که حال چه طور باید اطلاع رسان ها را فعال کرد تا بتوانند به سوالات ما پاسخ هایی دهند که قابل تحلیل باشد؟ روش های مشارکتی در چنین فضایی روی کار آمدند.من در اینجا نام چند نوع از این روش ها را می آورم:
1- PRA (ارزیابی مشارکتی روستایی)
2- RRA (ارزیابی سریع روستایی)
3-
4- AR(پژوهش عملی)
و اما ویژگی های روش PRA چیست؟
پیش از شروع بحث اشاره می کنم که مبدع این روش،فردی به نام "ریچارد چمبرز" است.
1- طراحی: مشخص ساختن اهداف تحقیق و تهیه طرح اولیه
2- ورود به میدان و استفاده از تکنیک های تحقیق که شامل موارد زیر است:
* icebreaking : شکستن یخ ها؛یعنی ما به محض ورود به میدان باید کاری بکنیم که یخ ارتباطی بین ما و اطلاع رسان ها شکسته شود.استفاده از بازی های مختلفی که مخصوص این کارهاست می تواند کمک بسیاری به ما بکند و درجه انقباض بدن افراد را وقتی که مقابل ما نشسته اند کم کند.مثلا در یکی از این بازی ها ما برای گروه بندی افراد،نام چند میوه را با کمک خود آنها انتخاب کرده و همین طور به ترتیب نشستن،هر میوه را به یک نفر منتسب کردیم.بعد از افراد خواستیم که مثلا تمام کسانی که سیب هستند کنار هم بنشینند و....در این بازی،افراد همین طور که می خندیدند و شوخی می کردند هم گروه بندی شدند و هم یخ بین ما شکسته شد.این تکنیک ،بیشتر جهت ایجاد رابطه موثر بین اطلاع رسان و محقق به کار می رود.
trust building*:اعتمادسازی؛باید در این مرحله ضمن معرفی کامل خود و هدف از آمدن به روستا سعی بر ایجاد یک اعتماد متقابل کنیم.
empowerment* :توانمندسازی؛به افراد کمک کنیم که خودشان اطلاعات مربوط به روستای خودشان را در اختیار ما قرار دهند و نیز اطلاعات جدیدی حین کار به دست بیاورند. .در اینجا ما باید کاری کنیم که اعتماد به نفس اهالی بالا رود و به اینکه می توانند به ما کمک کنند ایمان بیاورند. مثلا کاری که خود ما در یک روستا انجام دادیم جمع کردن زنان در روستا و راهنمایی آنها جهت کشیدن نقشه روستا توسط خودشان است.در این نقشه ابتدا اهالی ساختمان مسجد را به عنوان مبدع در نظر گرفته و موقیعیت خانه خود را نسبت به آن مشخص کردند.به همین روش ما توانستیم هم به نقشه روستا دست پیدا کنیم و هم پس از پایان کار،زنان بعد از کلی خنده و شوخی،با دیدن نتیجه که نقشه کاملی بود و توسط خود آنها کشیده شده بود بسیار خوشحال شده و اعتماد به نفس پیدا کردند.
این تکنیک،بیش از آنکه تکنیکی جهت جمع آوری اطلاعات باشد ابزاری جهت توانمندسازی افراد است.
این سه تکنیک بر اساس یک فرآیند، از صفر شروع شده و تا آخر ادامه می یابند.
3- جمع آوری اطلاعات: در این مرحله سرعت عمل محقق،شرط اساسی است و استفاده از روش های مشارکتی نیز می تواند بسیار موثر باشد.
ما در میدان تحقیق باید به دو نکته مهم،توجه کافی را داشته باشیم:اول اینکه ما باید نقش یک تسهیلگر را در جمع آوری داده ها ایفا کنیم و مداخله مستقیم و مخرب در این فرآیند نداشته باشیم و دوم اینکه به گره های ایزوله که کمتر در جمع ها شرکت می کنند و غالبا ساکت ترند توجه بسیار زیادی نماییم.
در ادامه سعی می کنم با استفاده از نقشه ها و اطلاعاتی که از کار میدانی خودم در یک روستا آورده ام این روش را توضیح دهم.پس از طی مراحلی که در بالا گفتم و زمانی که اطلاع رسان ها کاملا جهت کار آماده شدند در بحث های گروهی سعی بر گرفتن اطلاعات مدنظر خود از آنها می کردیم.در یکی از کارهایمان با دادن یک برگه به اهالی،از آنها خواستیم بنویسند که اگر مشکلی بین روستاییان پیش بیاید چه کسی قادر است آنرا حل کند.سپس با مطالعه برگه ها در حضور خود افراد،لیستی از معتمدین محله را تهیه کردیم و با استفاده از اطلاعات خود اهالی،ویژگی ها و گزارش عملکرد هر معتمد را نیز نوشتیم.در مرحله بعد،با معیارهای خود آنها قشربندی بین روستا را کشف کردیم.آنها برخلاف تصور ما که درآمد و میزان حقوق را در اینجا مدنظر قرار می دهیم با ویژگی های خاص خود مثل رفتن به مکه،داشتن تلویزیون رنگی یا سیه و سفید،میزان خوردن گوشت در ماه،ابعاد زمین و.... افراد ده را درقالب سه گروه تقسیم بندی کردند.همچنین لیستی از مشکلات روستا،دلایل حل نشدن،نهادهای مسئول و نیز راه حل آنها تهیه کردیم.خوبی چنین بحث های گروهی ای این است که افراد به محض مطرح شدن مسئله جدیدی توسط یک نفر،اطلاعات جدیدی را به یاد می آورند و در اختیار ما قرار می دهند.خصلت جمعی بودن کار باعث می شود احتمال دروغ گفتن و غلو کردن از سمت افراد نیز کاهش یابد.
اینگونه ما با استفاده از یک کاغذ پوستی و تعدادی ماژیک،ضرف مدت کوتاهی،اطلاعات بسیار ارزشمندی توسط اهالی روستا جمع آوری کردیم.

جلسه امروز ما حالت کارگاهی دارد به این معنا که هم موضوعش،موضوعی عملی است و هم دخالت شما بارزتر است یعنی می توانید در بحث مداخله کنید.برای ما که دانشجوی علوم اجتماعی هستیم تنها چیزی که در کارمان اهمیت دارد چیزهایی است که نوشته و چاپ شده باشد.حتی مطالبی که نوشته شود و چاپ نشود هیچ فایده ای ندارد.این نخستین چیزی است که شما باید بدانید،امروز حتی از نظر قوانین دانشگاهی هم برای کارشناسی ارشد،مصاحبه برداشته شده ولی از شما مدارک می خواهند.یعنی آن کاری را که مصاحبه گر می کرد الان کارشناس از روی مدارک شما انجام می دهد.یکی از این مدارکی که از شما می خواهند مطالب چاپ شده تان است.بنابراین شما باید روی این چاپ شدن،تامل کنید.امروز برای چاپ شدن،امکانات الکترونیک هم وجود دارد اما در قوانین ما این هنوز رسمیت ندارد یعنی از لحاظ دانشگاهی،قابل پذیرش نیست.چیزی که پذیرفته می شود هنوز یک چیز کاغذی است.بنابراین،نوشتن،ابزار اصلی کار ماست.من امروز توضیح خواهم داد که سبک نوشتن ما مختصری با سبک دیگران تفاوت داردمهم نیست که یک مطلب کجا چاپ می شود مهم همین است که شما چاپ کنید.چرا من این قدر روی چاپ کردن تاکید دارم؟چرا که وقتی شما مطلبی را با نام خودتان چاپ می کنید نسبت به آن متعهد می شوید یعنی شما تا وقت یکه زنده اید در مقابل ان مسئولید و باید جوابگو باشید.شما وقتی یک چیزی را می نویسید دیگر از آن به بعد هر چه بنویسید با آن متن اولی مقایسه می شود.متن شما باید یک انسجام درزمانی و هم زمانی داشته باشد.شما نمی توانید الان یک چیزی را بنویسید و دو سال بعد یک چیزی که عکس مطلب اولی باشد مگر آنکه نشان داده باشید بررسی های شما چه طور به نقطه جدید منتهی شده است.یکی از راه هایی که می توان یک نفر را از لحاظ تکنیکی بی اعتبار کرد همین است که بی انسجامی متن او را نشان دهید.متن بی انسجام هم متنی است که یا داخل خودش بی انسجام باشد و یا در بین سایر متن ها.مثلا ما نمی توانیم در یک نوشته خود بگوییم تنوع قومی ،یک ظرفیت فرهنگی است و در نوشته دیگری بگوییم یک نقطه ضعف است.ممکن است از ما بپرسند پس حرف حساب شما چیست؟ما در اینجا یک جواب داریم.یا می گوییم که آن زمان،نظرم این بود و الان تغییر کرده که د ر آن صورت باید توضیح دهیم چرا و چگونه؟معروفترین نمونه این قضیه در انیان شناسی،لوی برول است که نظریه منطق ابتدایی را داد و چند سال بعد اعلام کرد که ما چیزی به اسم منطق ابتدایی نداریم و این،منطق های مختلف است که وجود دارد.البته همین مسئله،خودش شهامت می خواهد.نکته دیگر،واژگانی است که ما از ان استفاده می کنیم.ما درعلوم اجتماعی از یکسری واژگان استفاده می کنیم که در ظاهر شبیه نوشته های ادبی است ولی این فقط یک شباهت ظاهری است.تفاوت اساسی متن علوم اجتماعی با متن ادبی این است که ما در متن علوم اجتماعی باید تک تک کلمات را تعریف کنیم.مثلا اگر در جایی می گوییم تنوع قومی در ایران عاملی است برای توسعه فرهنگی،تنوع،قوم،عامل،توسعه و فرهنگ باید تعریف شوند.بهتر است سعی کنیم که تعاریفمان در طول نوشته و نیز در تمام نوشته هایمان یکی باشد تا از انسجام،فاصله نگیریم.ما در متن های علوم اجتماعی،زیاد با عبارت "طبق تعریف" برخورد می کنیم که بیانگر اهمیت این مسئله است یا بسیار دیده اید که در متون می نویسند کارکرد از دیدگاه دورکهایم و یا پوزیتیویسم از دیدگاه کنت و ...معادل آن چیزی را که در ادبیات به آن سبک می گویند ما در علوم اجتماعی هم داریم و نامش گرایش نظری است.یک نفر در نوشته اش باید از نظریات نظریه پردازان استفاده کند.در اینجا باید مراقب بود که به نظریان کسانی رفرنس داده شود که از لحاظ فکری نزدیک به هم باشند.پیشینه نظری مقاله هم خیلی مهم است و نباید مغشوش باشد.مثلا ما نمی توانیم در آن واحد به دو نظریه پردازی رفرنس دهیم که نظر انها کاملا در تضاد با هم است.این در وهله اول،نشان دهنده این است که خود نویسنده،چهارچوب فکری منظمی ندارد.مگر می شود شما به چیزی و عکس آن چیز معتقد باشی؟این از لحاظ منطقی،امکان پذیر نیست.دوما نشانگر آن است که شما نمی دانسته اید که این دو با هم در تضادند.این مسائل،از اعتبار مقاله می کاهد.نوشتن،یک مهارت است که به مرور کسب می شود.نوشتن،کار دشواری است چرا که یک فرآیند شناختی است که یکسری ایده را به فرمولی بسته شده تبدیل می کند.مهارت نوشتن،به سختی به دست می آید و به راحتی از دست می رود.اینجا یک تناقض وجود دارد.برای اینکه شما بتوانید بنویسید باید سال ها تمرین کنید.میزان نوشتن و نیز سرعت آن،مسئله ای شناختی است که ما از مکانیزم آن آگاهی نداریم.یعنی ما نمی دانیم که آدمی مثل بالزاک،چه طور این همه چیز نوشته است؟اصولا بین حجم و کیفیت هم یک رابطه منطقی وجود ندارد.این دقیقا مثل خواندن است یعنی به محض اینکه شما چیزی نخوانید،به سرعت،قابلیت خواندنتان را از دست می دهید.البته این فراموشی،در مورد نوشتن بیشتر از خواندن است.دلیلش چیست؟ما نمی دانیم.البته از لحاظ بیولوژیک، تمام اندام های ما اینگونه اند.برای همین هم هست که درپزشکی جدید،وقتی عضوی می شکند سریع آنرا به حرکت می اندازند چرا که معتقدند هر یک روزی که عضو،بی حرکت بماند بهبودی آن به تاخیر می افتد.بنابراین شما باید دائما بنویسید.توقف در آن،توانایی را از بین می برد.کمپلکس کاغذ سفید را حتما شنیده اید.این قضیه به این شکل است که نویسندگان وقتی کاغذ را جلوی خود می گذارند و نمی توانند بنویسند خودکشی می کنند،درست مثل همینگوی.برای بسیاری از نویسنده ها زمانی پیش می آید که دیگر هیچ چیز نمی توانند بنویسند.البته این،برای کسی که نویسنده بوده بزرگترین فاجعه است.مثل کسی که نوازنده بوده و حالا دستش را از دست داده است.حال به بحث خودمان برگردیم.ما اصولا چند تیپ نوشته داریم:گزارش علمی،مقاله علمی – پژوهشی و نیز مقاله علمی- ترویجی و مقاله مطبوعاتی .امروز من بیشتر درمورد مقاله علمی – پژوهشی حرف می زنم.صحبت های من در اینجا با استفاده از پشتوانه 4 ساله کار به عنوان سردبیر نشریه علمی نامه انسان شناسی است،هم به عنوان کسی که در هیات تحریریه چندیدن مجله علمی – پژوهشی عضو است و هم به عنوان داور این مقالات.مقاله علمی –پژوهشی چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟هر مقاله از شکل و محتوا تشکیل شده که در درجه اول،شکل اهمیت دارد و بعد محتوا.این اشتباهای است که عده ای همیشه مرتکب می شوند و می گویند محتوا مهم تر است و یک ایده خوب،الزاما همیشه به یک مقاله خوب تبدیل خواهد شد.در حالی که چنین چیزی درست نیست.یک ایده خوب،یک ایده خوب است و یک مقاله خوب،یک ساخته خوب.متن علوم اجتماعی،چیزی است که ساخته می شود نه اینکه آدم همین طوری بنشیند و بنویسد.درست مثل یک ساختمان است که نیاز به برنامه ریزی دارد.اول باید برایش نقشه کشید،بعد به مصالح و بعد به ساختن گام به گام.یادتان باشد که در داوری مقاله های علمی – پژوهشی،آولین چیزیکه به آن توجه می شود شکل است.تحقیقی توسط یکی از اساتید انجام شده که نشان می دهد 50 -60 درصد اشکالات وارد شده به مقالات ارجاعی به انجمن جامعه شناسی،اشکالات شکلی است.شکل و محتوا در مفهوم،همدیگر را مچ می کنند.اگر شکل چیزی خراب باشد به احتمال زیاد،محتوایش هم خراب است.به هر حال حتی اگر یک محتوای خوب در شکل بد ارائه شود باز هم ارزشی ندارد.حال شکل چگونه باید باشد؟اولین مسئلهبااهمیت،حجم مقاله است.مقاله همیشه ازتعداد مشخصی کلمه تشکیل شده که می توان آنرا به ساختمان و طبقاتش تشبیه کرد.این مقیاس در ایران حدود 6000 کلمه است(چیزی در حد 25- 30 صفحه A4 ) و استاندارد جهانی آن نیز بین 6000 تا 10000 کلمه است.من در مورد مقاله علمی،لفظ نوشن را به کار نمی برم چرا که ما آنرا می سازیم.برای ساختن مقاله،حداکثر 6000 کلمه در اختیار داریم البته عرف دیگری هم در اینجا هست که یک فرد تازه کار یا کسی که اتوریته ندارد هرگز از حداکثر واژگان استفاده نمی کند.برای همین توصیه این است که ما همیشه در حد میانگین بنویسیم.ما باید بگوییم که با 6000 آجر چه طور می توان یک اندام توجیه شده ساخت؟یعنی اینکه وقتی به نوشته نگاه می کنیم یک سر بزرگ یا دو دست غیر هم اندازه و.... نبینیم.دقت نکردن به این موارد،مقاله را به یک موجود ناقص الخلقه تبدیل می کند و یا بهتر بگویم به یک هیولا.بعد از این ما وارد ساختار مقاله می شویم.مسائلی را که از اینجا به بعد می گویم شما غالبا می دانید و محض یادآوری عرض می کنم.هر مقاله،یک عنوان دارد و عجیب نیست که بگوییم مقاله قبل از هر چیزیک عنوان است.در جهان،هر روزه میلیون ها مقاله تولید می شود و ما قبل از هر چیز از مقاله،عنوان آنرا داریم.خیلی وقت ها یک کلمه چیزی را به ذهن ما می آورد که یا ما را جذب می کند و یا دفع.وقتی فرصت برای جذب مشتری فقط یک کلمه است پس طبیعتا با احتیاط و دقت باید آنرا انتخاب کرد.در یک مقاله علمی هم هدف ما جذب مشتری است منتها مشتری متخصص.در یک مقاله علمی – تخصصی،ما داریم برای قشر خاصی می نویسیم که متخصصند.باید به این نکته توجه داشت.این مسئله به اندازه ای مهم است که اولین سوال پرسشنامه های داوری در مورد آن است:"عنوان تا چه اندازه با متن مقاله انطباق دارد؟" اینجا یک تناقض وجود دارد،یعنی برای آنکه ما بتوانیم عنوان را دقیق کنیم باید توضیح بیشتری بدهیم.مثلا بگوییم "بررسی انسان شناختی دین صابئین در منطقه جنوب شرقی اهواز"و همین مسئله،آنرا طولانی می کند.از طرف دیگر،عنوان وقتی از یک حد بیشتر شود دیگر عنوان نیست و مشکل ساز می شود.این ها مسائلی است که در نوشتن مقاله علمی –پژوهشی باید به آن توجه کرد.

مفهموم مشاهده،کلیدی ترین مفهمو در انسان شناسی است که البته این استدلال را می توان به نوعی به کل علوم اجتماعی تعمیم داد.رابطه فیزیک با انسان شناسی هم آقای پرستش در مورد آن صحبت کردند رابطه ای است که از رسانه کالبد می گذرد.علت اینکه ما همیشه به مسائل اجتماعی و فرهنگی وابسته ایم این است که ما با جهان بیرونی از طریق دستگاه حسی خود وارد ارتباط می شویم؛یعنی جهان بیرونی در داخل سیستم ذهنی ما بازنمود می یابد و بعد تبدیل به مفهوم می شود.یکی از بحث هایی هم که افرادی مثل بوردیو زیاد روی آن کار کرده اند همین است که رابطه بین عینی کردن و بودن و شدن با ذهنی کردن و بودن و شدن چیست؟این رابطه تا چه اندازه وجود دارد و راه حل آن کدام است؟راه حل پیشنهادی بوردیو را من در انتهای صحبتم توضیح می دهم.این یک بحث اساسی است و از حوزه مشاهده عبور می کند.از لحاظ بعد تاریخی و بنیه اسطوره ای،مشاهده،مرجع حقیقت بوده و تنها چیزی که دیده نمی شده ولی حقیقت داشته خداوند بوده است.یعنی ما به غیر از خدا چیز دیگری نداریم که وجود داشته باشد ولی دیده نشود.البته همین خدا هم در سیستم های مختلف،روابط متنوعی با دیدن پیدا می کند؛مثلا در سیستم مزدایی،خدا را نمی توان دید چون خدا،خورشید است و نگاه کردن به آن،برابر است با کور شدن.در اینجا ما با یک دیدن بصری مواجهیم که در ایران باستان هم بوده است.شاه نیز چون که از تبار دین است هرگز دیده نمی شده و صدایش را مردم نمی شنیده اند.شاه همیشه پشت پرده بوده و با کسی مستقیم حرف نمی زده استاو نیز به دلیل اتصال به سیستم تئولوژیک،فردی نادیدنی بوده است.جدای از این مواردی که گفتیم همواره در پدیده دیدن،یک تقدس وجود داشته است؛یعنی چیزی که واقعیت داشته دیده هم می شده است.این تصور خیلی سریع در تاریخ انسان وارد روش شناسی یا پیش روش شناسی می شود و به همین دلیل،ما قدیمی ترین متونی که در انسان شناسی می خوانیم مربوط به یونان و تاریخ هرودوت است.حال همین history در لغت به معنی دیدن است و تاریخ هرودوت بر این مبنا یعنی مشاهده هرودوت.ادعای او نیز این بوده که همراه ارتش یونان به جاهای مختلف می رفته و مشاهدات خود را یادداشت می کرده است.حال با کمی دقت متوجه می شویم که او در بخش هایی از نوشته های خود دروغ گفته و به درستی مشاهده نکرده است ولی آنچه در اینجا مهم است این است که نوشته های هرودوت،شاهد عینی دارد؛یعنی کسی رفته،در ایران حاضر شده و از نزدیک همه چیز را دیده است.همین اهمیت دارد چرا که در ان زمان،دیدن سرزمین های غریبه کاری نبوده که هر کسی بتواند آنرا انجام دهد.از همان زمان است که رد بحث مشاده یک تقسیم بندی صورت می گیرد.خود هرودوت هم در بعضی جاها اعلام می کند که "من دیدم" و در بعضی جاهای دیگر می گوید"گفته اند،دیده اند".در واقع،مشاهده به دو تیپ مستقیم و غیرمستقیم تبدیل می شود و بعدها از سنت یونان به سنت اسلامی و عربی هم منتقل می شود.بعدها ما می بینیم که روایت،در یک خط زمانی مطرح می شود و چیزی که روایت می شود امری تجربه شده توسط دستگاه حسی است که در مغز و حافظه ثبت شده است.در اینجا حافظه در حقیقت،ثبت گروهی از تصاویر و حس هاست که در یک مجموعه شناختی قرار دارد.هرگاه این حافظه به شکل خطی درآید و بازتولید شود به آن روایت می گویند.وقتی که ما روایت چیزی را تعریف می کنیم در حقیقت داریم به صورت خطی یک رویدادی را بازسازی می کنیم.البته مسلم است که افراد می توانند یک رویداد واحد را به اشکال مختلی بازسازی کنند.این به دلیل تجربه متفاوت دستگاه حسی هر یک از افراد است.دستگاه حسی،یک دستگاه منفرد است که به طور فردی عمل می کند.این تصور که چون همه ما در اینجا نشسته ایم و یک چیز را می بینیم تصور اشتباهی است.در اینجا هرکس دارد چیزی را می بیند که الزاما بغل دستی اش همان را نمی بیند.اینجا یک تضاد در بحث مشاهده پیش می آید.اگر چیزهایی که ما می بینیم به صورتی اند که هر کس د
